Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
من تا مدتها فکر میکردم دین و آیین یعنی دین و آهن.
یا جبهه شاید همان جعبه باشد. چون ما داخل جعبههای گوجه فرنگی (رومی)، سنگربازی میکردیم. تَخ توخ.
تنها چیزی که بلد بودیم با چوب و تخته جور کنیم تیرکمان(غوللک) بود و شمشیر و یک رقم کلاشینکف چوبی که صدای تخ تخ آن را با یک قِسم قاشقک پلاستیکی که داخل قوطی شیرخشک بود، ایجاد میکردیم.
همراه خیلی از دوستان ایرانی هم بحث میکردم که حرف من درست است و ما افغانها به آهن، آیین میگوییم. و دین و آیین، یعنی دینی که همچون آهن استوار باشد.
آنها هم مرا مسخره میکردند، من نان میگفتم و آنها نون میگفتند.
یا که خانه میگفتم و آنها خونه میگفتند.
خیلی از استعدادهای ادبی خود را صرف ساختن فحش و دو دشنام به همدیگر میکردیم. مثلا:
عباس، خلته ماس،
ستاره، خشتکات پاره
و دیگرایش که خود شما بهتر میدانید.
بعد که مکتب رفتیم مساله و اختلافات کودکانه و جزئی کاملا حل شد. و بحث سر مسائل اساسیتر زندگی شروع شد.
نان همان نون بود و آیین نه آهن بود و نه پلاستیک.. بلکه یک چیزی بدتر از آن بود.
من دیدم که این دین و این آیین خیلیهای ما را به کشتن داد. سر هیچ سر پوچ…
یکی پاسدار شد، یکی رزمنده و یکی عسکر و یکی مجاهد و یکی کماندو و تکاور، و هیچکدام زنده برنگشتند.
بعد دیدم چقدر دید آدم کوچک میتواند باشد که فکر کند تنها یک نوع مورچه در دنیا وجود دارد، یا یک نوع سیب. و آن دقیقا همان مورچه دم خانه و سیب باغ خودشان است.
دیشب همراه یکی از دوستان در نروژ گپ میزدم، گفت در اینجا هر جای میتوانی سکس کنی غیر از داخل موتر آمبولانس.
یا پلت موتر خود را میتوانی هر چیزی که دلت است انتخاب کنی.
یا یکی دیگر از دوستان میگفت در اوکراین دو چیز باید همیشه همرایت باشد، چتری و کاندوم. چرا که هر لحظه امکانش وجود دارد که زیر باران رحمت خداوند قرار بگیری!
راستی چرا من هنوز اینجا هستم؟
من دوست دارم از راه اوکراین بروم نروژ.
جا: پل باغ عمومی کابل
گاه: ساعت ۴ عصر
من از بحث بیزارم. اینقدر هم مرا پشت خود ندوان، یک بوس کوچولو بده بروم پشت کارم، گاه زندگی، بیگاه شد.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
