Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
بِخه، بِخیز نماز بخوان،
او خدازده بخیز نماز بخوان…
ملا آذان گاه صبا، پدر پیر، راه راست را به زور سمت بچه جوان خود، کج میکرد.
بچه یکی از رفیقای خود را هم خانه آورده بود، پدر از فرصت استفاده کرده و شَلهتر، تذکر میداد. او ناشاد نامراد، بخه نماز بخوان….
تَذکُر و تُنگَههای پدر، در تاریک گاصبا، شبیه سیخی بود که در ران مرغ فرو میکنیم وقت باربیکیو کردن، یا شبیه درد آمپول پنی سیلین، انگار پدر پیر، با بخه بخه گفتن، تمام عقدهها و حقارتهایش را در جان جوان برومندش فرو میکرد؛
حتما پدر در دل خود میگفت: من اینجا گل صبح، نماز بخوانم و تو خووور زده خواب باشی؟ وَلَگَ بانُمات…ولو که بچم باشی… اینجا خانه مه است، من هم قانون را تعیین میکنم.
خلاصه، بچه اوچَت خِست، راست و استوار ایستاد شد و چشم در چشم پدر گفت: پدر جان، نماندی دیگه، ایتو یک نماز بخوانم که کَیف کنی…
پدر گفت: خدازده، مه چرا کیف کنم، برای خدا بخوان،
بچه گفت: خود خدا هم همیالی خواب است، همی که تو کَیف کنی، کافيست.
بلند شد، رفت آفتابه پدر را آب شیرگرم جور کرد، گفت پدر جان دستنماز کن.
خودش هم با آب یخ وضو کرد. دان و دهان اش را شُست، موهایش را شانه کرد، پیران تنبان خور را مرتب کرد و یک کمی Essential Oil خوشبو به دست و روی خود مالید و با یک صدای محزون و غمگین و با سوز و اشک، دو رکعت نماز صبح را با تعقیبات و تسبیحاتش، حدود نیم ساعت دوام داد و خواند.
پدر که از تعجب، واقعا کیف کرده بود، گفت: خدازده چرا هر روز نماز نمیخوانی؟
بچه گفت: یکبار برای همیشه خواندم. دیگه از خیرت کارم نداشته باش که میخوانم یا نمیخوانم. بان که در خیالات خود باشم.
شب عاشقان بیدل، چه شبی دراز باشد
تو بیا، کز اول شب، در صبح، باز باشد
چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگزاری که مرا نماز باشد…. (سعدی)


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
