دیروز پیاده‌روی کردم، حدود ۱۷ کیلومتر. آخرای کار از پای ا…

دیروز پیاده‌روی کردم، حدود ۱۷ کیلومتر. آخرای کار از پای افتاده بودم.

فکر کنم در یک روز این بیشترین مسافتی بوده که پیاده راه رفته باشم. نه راستی، یکبار هم قاچاق رفتیم زیارت کربلا، از مرز مهران، بعد از سقوط صدام. آنجا هم زیاد پیاده گشتیم. بار اول عسکر آمریکایی و خلته‌های غذای جالب آنها را آنجا دیدم.

در طول مسیر، به یک فابریکه چوب‌بری سَر خوردم.

بوی چوب، بوی خوبی دارد. رفتم یک مشت بوره اره(خاک چوب) را گرفتم و بوی کردم. بوی خانه نو، بوی مکتب نو، بوی درخت ناجوی تنومندی که ۳۵ سال قبل یک روز اوایل بهار، کوکَه(میخ کوچک)بر تنه‌اش کوبیدیم. کوکَه‌هایی که از تندور مادرکلان کشیده بودیم.

چوب‌بُرها و نجارها، معمولا از نظر انگشت‌تان دست کمبود دارند. این در همه جا تا به حال صدق می‌کند. مگر اینکه خلافش ثابت شود.

۴۰ سالگی فقط یک عدد نیست، دنیای درگیری و امید و حسرت و شوق و ترجبه! است.

میخواهم برعلاوه مسابقه کودینگ، در یک مسابقه ماراتون دَوِش هم شرکت کنم. سر از هفته نو، آهسته آهسته دویدن را شروع می‌کنم.

من چقدر شوق دویدن دارم؟

شما بگویید پنج.

سوشیال مدیا، قاتل زمان است، کافی است ورزش کنید تا متوجه حرفم شوید.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،