Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
قدیمها، یک تعداد آدم خیّر تهرانی، به ما مهاجرین افغانی که در سر کورههای خشت پزی بودیم، کمک میکردند.
به خیالم، هر کدامشان که پیرها و پیچه سفیدهایشان میمرد، تمام وسایل و فرش و ظرفهای مرده را خیرات میکردند تا پیش چشمشان پشه پشه نشود و یادِ مرده را زنده نکنند.
هر از چندگاهی، یک موتر میآمد پر از وسایل و مردم ما طرف موتر خیز میکردند.
یادم است چند تا از ماماهایم، تازه از افغانستان آمده بودند و قوی هیکل بودند. آنروز خیراتی تشک و کَمپَل (لحاف) و پرده آورده بود، ماماهایم رفته بودند و هر چی بود گرفته بودند و آورده بودند خانه ما. مادرم خیلی خوشحال بود، میگفت چی تشکهای نو و نَزَنی (نازنینی). سر این ایرانیها را چی مار کنده که ایتو مالهای نو خود را خیرات میکنند؟
تمام خانه را تشک هوار کرد (پهن کرد). تشکها یک حالت اسپرینگی (فنری) بودند ما اطفال روی تشکها بازی میکردیم. دم شام، پیش خانه را آب و جارو کردیم و منتظر آمدن پدرم بودیم. پدرم آمد. مادرم به یک حالت مغرور و پیروزمندانه، پدرم را داخل خانه آورد و تشکها و پردهها را نشانش داد، گفت: اینه مردگ، امروز نبودی، اینیقَس (اینقدر) کار کدیم.
خوب یادم است، مثلی که همین لحظه اتفاق افتاده باشد، پدرم یک نگاهی به مادرم کرد، یک نگاهی به ماماهایم کرد، گفت اینها از کجا شده؟
گفتند خیراتی آورده بود و ما گرفتیم.
یکدفعه پدرم با یک حالت اعصاب خراب گفت: جمع کنید اینها را. مه نَمُردم که شما خیرات خور شوید.
ببر تشکها و کمپلها را به زن ملای پایمانده و یکی دو تا زن بیوه که همسایه ما بودند بدهید. تو هنوز شوی داری، هر چیز میخوای از شویت طلب کن. مَرد بودم پیدا کده میارم برایت، نبود، صبر میکنیم. مگم خیرات خور نیستیم. ای عادت را در زندگی از خودت دور کن.
حالا هم اگر چه میدانم سخت است و
روزگار آیینه را محتاج خاکستر میکند،
اما کمکهای جامعه جهانی، سازمان ملل، NGO, سازمانهای خیریه و غیره را یک کار عبث و بیهوده میدانم.
ما را فقط بگزارید زندگی کنیم، دیگرایشه خودما جور میکنیم، حاجت کمک و خیرات و غمخواری نیست….


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
