Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
آنقدر صبر کنم در غمت ای آفت جان
منِ پُر حوصله را کار عجولانه کجا؟
قبل از دهمین سال آوارگی و مهاجرت، تمام اندیشهی پدر و کاکای کلانم این بود که برمیگردیم وطن بخیر….
یک شب چله بود، جمع خانوادهی ما گرداگرد یک بخاری نفتی تلقدار علاءالدین نشسته بودیم. برق هم رفته بود و روشنی خانه از یک چراغ نفتی گردسوز شیشه بلند بود، صنف چهار مکتب بودم.
آن شب پدرم با ما یک تصمیم گرفت، گفت:
بر نمیگردیم وطن. میمانیم. از برای خدا ده سال شد مهاجر هستیم، هنوز یک خانه از خود نداریم.در قدم اول خانه میخریم.
پدرم، در یک مجلس فاتحه، چند تا از قوماندانهای جهادی را دیده بود که هنوز ۶ ماه نشده که مهاجر شدند و وقت برای خود حویلی و خانه خریدهاند. آنجا بود که آن فکر بکر به سرش آمد:
“وطن اگر جور میشد و اگر امیدی به جور شدناش بود، اینها پای را اینجا بند نمیکردند، آن هم در این مدت کم”
کاکای کلانم که خبر شد، جنجال کرد با پدرم. گفت سر تو را مار گزیده، لوده شدی در ملک مردم خانه میخری؟
پدرم گفت: داداش من، هر سال پیسه رهن خانه دو برابر میشه، با همی پیسه میشد سال قبل خانه خرید. اونه، فلانی و فلانی و فلانی را ببین، شش ماه نمیشه که آمدن وخت خانه خریدن، وطن جور شدنی نیست، اگر نه آنها نباید خانه میخریدند.
بعد از آنروز، پدرم خانه خرید. دوسال بعدش، یک خانه دیگر هم خرید و یکسال بعد، یک موترک لاری و باربری، سال بعدتر یک زمین برای ایجاد گاوداری و سال بعد ۲۵ گاو شیری.
در حالیکه کاکای کلانم، رفته بود در جنوبیترین نقطهی شهر تا خانهای ارزانتر برای گرو پیدا کند.
گاهی آدم از هر چیز کده، به یک مشاور احتیاج دارد. به یک مشاور لایق و بی طرف و دلسوز، خرج یک مشاور در یک سال هر چه که باشد، بسیار کمتر از خسارتهای مالی و عاطفی و روحی و زمان هدر رفته است.
اما لازم است که نیم جَو، از تعصب و غیرت و غرور افغانی خود کم کنیم و پذیرش و شنوایی و فروتنی داشته باشیم.
یک مشاور خوب، یک روز آموزش
یک زندگی عالی، یک عمر آسایش


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
