Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

November 2003

نوامبر ۲۰۰۳

بعد از سقوط صدام، مرز مهران، بین ایران و عراق:

یک جماعتی از افغانها، از راه پیاده و قاچاق در مسیر سفر کربلا هستیم، زن و مرد، پیر و جوان، خرد و کلان، همراه موی سفیدها و جوان‌ها و مقداری مَیدَه بچه‌ها.

طبق معمول در مسیر پیاده روی، بحث و خاطره گویی بین ریش سفیدها گرم است. اما من فکر می‌کنم از ما جوان‌ها به عنوان خر بارکش استفاده می‌کنند در این مسیر قاچاق.

پیرها یک کیف کوچک دستی دارند و بر شانه‌ی ما جوان‌ها، ۴-۵ ساک کلان است چیزی حدود ۵۰ کیلو. مسیر پیاده روی ده پانزده کیلومتر است… بدون موبایل و نقشه و جی پی اس، هوا سرد و نیمه ابری، به همراه چند راه بلد کُردستانی. داریم چند دقیقه‌ای، دم‌راسی و استراحت می‌کنیم.

پیرمرد قوطی گرد و آینه‌دار نسوار را از جیب کُرتی خود کشید، یک کپه نسوار را بالا انداخت و گفت:

” هِی صدقه خدا شوم، خدا کار دل خوده موکونه، بنده و دعایشه، گوی خر خو هم حساب نموکونه. یک عمر در صف جماعت و مسجد و نماز جمعه دعا کردیم و شعار دادیم:

خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار

همی که جنگ ایران و عراق خلاص شد، گَدَپ خدا از بیخ کَتوگ خمینی گیروفت و کُشتش. هر چی شعار دادیم و بدوا کردیم که صدام را سرنگون کن، صدام نَر واری زنده بود و تا آمریکا پیش کَدَه پیش کَدَه نکوشتش، زور دعای ما و عزرائیل د او نرسید.. اینمی خدا و آمریکا یگان معامله با هم دارند… “

پیر مرد دیگر با یک ریش بزی قشنگ[ که پسرش در گلشهر مشهد کورس آموزش زبان انگلیسی دارد] گفت: کربلایی به کدام زبان دعا کردی؟ هزاره‌گی؟ فارسی؟ عربی یا انگلیسی؟

به خیالم خدا انگلیسی بلد است، فارسی یاد نداره، اینمی آمریکا هم نفر خداست، کدام نفر به انگلیسی صدام را بدوا کرده، خدا وقت خشتک صدام را در سرش بالا کد. شما که هر چه به فارسی دعا و بدوا کردید، خدا متوجه نشد. از ای پاس انگلیسی دعا و بدوا کو، باز سی کو چطو زود زود جواب میته.

پیرزنی که یک سوزن کوچک را از کلاه خود کشیده بود و خاری را از پای نواسه خود بیرون می‌کرد، گفت:

مچم که خدا انگریزی یاد داره یا پارسی، مگم خدا رقم آته غلام سخی واری گوش‌ شی گیرنگ است. یگان وقت گپه سرچپه موفامه، ما هر چی آته غلام‌سخی را می‌گفتیم او مردگ، بخه بیا کربلا موریم زیارت کَدو، او “زیارت کَدو” در گوش‌شی آمده بود “کودَدو”، جنگ را شروع کده بود که کربلا کجا “ماچه‌خَرله” کده کودَدو مورید شما لامذهب‌ها؟

همی قم و شابدالعظیم کم بود که حالی کربلا را مردار می‌کنید؟

تا که غلام سخی گفته گفته فاماند که راه کربلا واز شده بوریم زیارت کَدو، کودَدو نموریم..

و غش غش میخندید.

غلام سخی‌، بچه پیرزن، همرنگ بیرق افغانستان واری، سیاه و سرخ و سبز شد و گفت: نه‌نه‌ی، تو ره ولا اگه اَمی گپا را بزنی؟ چی ضرور که هر گپه هر جای بگویی؟ همی چی گپ بود که گفتی؟ بخاطر ریشخندی خودت هر گپ راس و دروغ را سر هم میکنی و میگی، آبرو برای ما نمیمانی…

پیر زن گفت: چی میفامم بچم، گپ خنده دار بود گفتم. مقصد مانده‌گی از جان ما بور شوه… اینجه هم شکر کُللَه گی از خود استیم.

دختر جوان، در حالی که شَرَق شَرَق ساجق می‌جوید، آمد طرف ساک خانوادگی خودشان که پیش بچه جوان بود، تا برای لالای خُردش که خون بینی شده بود!!! دستمال کاغذی بگیرد. یک لحظه چادر گُل گُلی خود را باز کرد و طرف بچه چشمکی زد، سینه‌های برجسته دختر، از زیر جاکت چسب تن‌اش، خوش‌نماتر از گنبد تمام مسجد‌ها و زیارتها بود. در آن هوای سرد، از فرق سر تا نوک پاهای بچه، گرم گرم شد و بچه زیر آب و عرق شد.

هیچ دیگه، ثواب و زیارت و سفر، ضرب صفر شد.

#صدام #آمریکا #کربلا #زیارت #انگلیسی #کابل #افغانستان #immigration #Afghanistan #kabul #HolyShrine

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،