اجازه بدهید یک اعتراف کنم خدمت شما:
خزان بود، خرد بودم، ۵ یا ۶ ساله، در شهرری.
از باغ انار حسن آقا، یک دامن انار دزدی کردم و آمدم همراه خواهر برادرها خوردیم.
بعدها مکتب رفتم. در درس دینی خواندم که دزدی خوب نیست و گناه دارد و ممکن است آدم در آتش دوزخ بسوزد. و هربار که آتش روشن میکردم، به جای چوبها، خودم را میدیدم که میسوزم.
۱۰ یا ۱۱ ساله شده بودم و آن بار گناه دزدی انار از باغ حسن آقا بر دوشم خیلی سنگینی میکرد.
تصمیم گرفتم جیب خرجیهای مکتب خود را جمع کنم و به عنوان پول انارهایی که دزدی کرده بودم، به حسن آقا بدهم.
یک روز خزانی که زودتر از مکتب رخصت شدم، از راه مکتب آمدم طرف باغ، فقط برای پرداخت پول انارها. داخل باغ یک سگ کلان بود. نگهبان باغ را صدا کردم که جلوی سگ را بگیرد.
پدر حسن آقا در باغ بود. رفتم پیشاش و پولهای خود را دادم و گفتم چهار پنج سال قبل از باغ شما انار دزدی کرده بودم. آمدم پولش را بدهم.
پیرمرد خندید، پولم را پس داد و یک دامن انار دیگر هم برایم آورد و گفت: خوب کردی پسرم.اصلا تو گناهی نکردی که من بخواهم تو را ببخشم، امیدوارم که انارهای باغ من شیرین ترین انارهایی بوده باشد که خوردی. آخر نهال و بوته اینها را به زحمت جمع کردم و کاشتم به این امید که انارها، کام بندگان خدا را شیرین کند.
بعدها در دانشگاه، از مرکز ملی باغهای انار ایران در ساوه بازدید داشتیم. انارهایش واقعا خوب بودند، اما مزه انار باغ کوچک حسن آقا چیز دیگری بود.
آنجا برای استاد یک شعر خواندم:
ثمر خیز و خرّم بود قندهار
خجل میکند ساوه را به انار
استاد خندید و گفت: ایشالا یک روز ما را ببری قندهار تا ببینیم این تعریف و این شعر تا چه حد درست است، شاعر درست گفته یا لاف زده؟
حسن آقا را کشتند، پدر حسن آقا مرد، استاد ما در سفر حج مرد، باغبان قندهاری را تحولات کشت و شهرری و قندهار و ساوه سرجایشان هستند، بدون انار، بدون انارهای شیرین.
از این به بعد، انارها طعم خون میدهند…..


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
