در بلخ رفته بودیم،

در بلخ رفته بودیم،

آنجا، در عقب قلای اسکندر، قبر یک پیغمبر بود، با نام شیث نبی، یارا دروغ گوی نشوم، قبرش ۵ الی ۶ متر درازی داشت. در وقت زیارت کردن و دعا خواندن، یکی از دوستا، داشت با دست، پای خودش را قَریش (وَجَب) می‌کرد و می‌گفت: پای وسط این یارو شیث نبی، اندازه لنگ من بوده، گفتم خب. گفت: زن این بابا عجب چیزی بوده!!! در حد دایناسوری که پلنگ هم باشد.

تُف تو روحت پسر با این توصیف‌ات، زدی ثواب زیارت ما را لکه دار کردی.

الان سرچ‌ کردم، گفت قبر این بابا، در لبنان است….

در سمنگان رفته بودیم،

یک تپه گردِ سنگی و چوکات پادشاهی و تخت سنگی خوش فرم و تراشیده و زیبا از قدیم بود. می‌گفتند اینجا تخت رستم است. اما در کتاب ما خوانده بودیم رستم اینجا نیامده. و با دیو سپید پای در بند در دماوند جنگیده، کوه اَلبُرز مزار، را شما فکر کن پَشم بوده. و رشته کوه البرز تهران، قدیمی‌تر است.

در مزار شریف بودیم، می‌گفتند قبر سخی شاه اولیا و مولا علی اینجاست، در کتاب بود که علی در نجف است.

در سر پل جوزجان بودیم، یک امامزاده بوده، می‌گفتند تن‌اش را اینجا ماندند و سرش را خوردند، ببخشید، بریدند، ببخشید سَرِ تن‌اش را بریدند و بردند طرف مشهد. امامزاده یحیی، سرچ کردم در اینترنت که یحیی یعنی چه؟

آمد که یعنی زنده کننده، زندگی بخش. اگر یحیی و زندگی بخش‌اش این است که سرش را بریدند و تن‌اش را اینجا ماندند. وای به حال مختار و یزیدش …. کَل اگر طبیب بودی….

در بامیان آمدیم،

بند و سد عجیبی بود، می‌گفتند بند امیر است. هیچ بندی در افغانستان، مُفت پشت‌اش آب جمع نشده ، اما آن بند سرشار از آب آبی و کبود بود. خُنُک، یَخ و مُفت. یک عالم هم ماهی داشت. شما در سر کوه در ارتفاع ۳ هزار متری تعجب نمی‌کنید این ماهی دریای چوقور (عمیق) ، سر کوه بلند چی میکند؟

می‌گفتند که بعضی‌ها که چشمشان تنگ است، نباید از این ماهی بخورند، ممکن است زودتر همو تنگی هم بسته شود و کور شوند. این ماهی‌ها، برعکس و شبیه فلفل و مرچ، خاصیت انقباض کننده از بالا داشتند‌. اصلا مولا بند را، روی همین خاصیت طبیعی ماهیها، جور کرده.

یاد وقتی افتادم که لیللتر(رادیات) موتر(ماشین) سولاخ بود، یکی آمد گفت یک کمی زردچوبه پرتو(بنداز) داخل لیللتر، سولاخ را کور میکند و واقعا سولاخ را کور کرد. ماهی و چشم تنگ و زردچوبه و نسبت طلایی مولا.

این‌ امیر بامیان کجا و آن کمال خان هرات کجا.

یک زابل در ایران است و یک زابل، اینجا کنار کابل،

یک بلوچستان در ایران است و یک بلوچستان در پاکستان.

یک افشار سیلو این طرف است و یک افشار دارالامان آن طرف.

یک مسجد سر کوچه است و یک مسجد ته کوچه…

آدمها بین خود جور نمی‌آیند، یکی نام را خوش دارد و یکی نان را.

یکی کتاب را و یکی کباب را…

یکی شاخ گاو را میگیرد و دیگری پستانهایش را… یگان‌تام همیش پشت خایه خیز کردند…

آن یکی در زیر یار و آن دگر در زیر بار

هر دو می‌نالند اما این کجا و آن کجا.

یار اگر #مورچه_صفت باشد (قد کوتاه، لب دبل، کته پستان، کمرباریک، بقچه کون، با قوت و دست و پای‌تو، سیاه، نرمه‌نرمه، توبه توبه) و بار اگر به سنگینی #بیت_کوین….آن هم کم از کم ۹۶۱ میلیون دلار (عالم و دانشمند) و (۱۶۹ میلیون دالر غنی و ثروتمند)….. چه شود … ناله‌هایم آرزوست… عالم از ناله‌ی عشاق مبادا خالی …..

گر راه نمایی، همه عالَم، راه ‌است

ور دست نگیری، همه راه‌ها، چاه‌ است

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،