Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

قسمت دوم:

ای کاش طیاره نمی‌بود….

حالا چند وقتی است که از سفر هوایی میترسم، از طیاره‌های مسافربری و ترمینال‌ها….

پیش خودم میگویم: چرا آدم باید دور برود، چرا پیش مادرش نمی‌ماند؟ آدم چقدر می‌تواند ایلاگشت (وِلگرد و وِبگرد) شود؟

یک جمعی از دوستان در کابل جمع بودیم، بعد از ۲۰۱۰، بعد از ۲۰۱۴، بعد از ۲۰۱۸، بعد از ۲۰۲۱ شبیه گلوله‌های نفتالین، محو شدند یک تعداد از ما. دور شدند. آنهایی که به بیگ بنگ اعتقاد ندارند، ببینید ما هیچ نبودیم، اما حالا هرجا هستیم. اما نیستیم. وجود نداریم.

این است هستی و نیستی ما. این است عدم و حضور ما. تو فکر کن بقیه ۷ میلیارد آدم روی زمین و خلا، هیچ فرقی با هم ندارند. تنها همان چند جمع دوستانه‌ی کابل را می‌دیدیم. که حالا ماشالا، همه جا هستیم. اما چه کنم که دوری، قَیرو (افسوس) که دوری….

چند روزی است در مسیر جاده‌ی ابریشم به سمت شرق روانم.

از کابل و جلال آباد و تورخم و خیبر و پیشاور و اتک و تکسیلا و پندی و لاهور بگیر تا عجایب “کلیله و دمنه” هندوستان.

چرا باید طیاره باشد؟

انگار فکر میکنم بروی رستورانت و فقط منو و عکس غذاها را ببینی و بعد پیش دوستانت لاف بزنی و بگویی من لازانیا خوردم، شبیه قصه بروت‌چربگ یارو…..

خیلی از ما در حالی که آنتالیا را فقط روی نقشه دیدیم و سواحل به گند کشیده شده‌ی آنرا ندیدیم و فکر میکنیم دیده‌ایم.

ما در عالم هپروت زندگی می‌کنیم دوستان، ما فکر می‌کنیم سفر کرده‌ایم. در حالی که از طیاره، از یک آشغال دانی به یک آشغال‌دانی دیگر تخلیه شده‌ایم…. آنقدر که از این کلمه evacuation و تخلیه بدم آمده است که احساس آشغال بودن لحظه‌ای رهایم نمی‌کند.

من صدای غرش طیاره‌ها را شب تا صبح ، صبح تا شب، روزها و هفته ها در کابل شنیدم.

در هر پرواز، در هر پریدن، در هر تخلیه، قسمت‌هایی از وجودم را بردند.

و ما را در خلا، خلا مطلق، در یک حالت بی وزنی و معلق، رها کردند. دیگر کابل جاذبه ندارد. می‌فهمید چه میگویم؟ اینجا پاهایم در زمین بند نیست…. فقط دلم درگیر است….

اینجا هوا، برای از تو نوشتن مرا کم است…..

لعنتی ها، من در عالم هَپَروت زندگی میکنم. حالا فهمیدید که آدم اگر #زجر بکشد و #زندگی مصرف کند، هزار برابر قویتر از #شیشه و #تریاک کشیدن و مصرف #حشیش است. زَجر، بیشتر از هر چیزی آدم را به هپروت می‌برد. به یاد یار و دیار، زجر میکشم، زجر میکشم و زندگی است که دود میکنم….

من از طیاره و غرش آن، چه جنگی و چه مسافرتی، بدم می‌آید.

چرا آدمی راه ابریشم خود را گم کرده و دنبال کهکشان (کاه‌کشان) است. ابریشم بهتر است یا کاه؟

من دوست دارم در مسیر راه ابریشم، پیاده و تک و تهنا، به سوی شرق بروم. به سمت طبیعت، به سمت و سوی گلها به سوی پرنده‌ها… به دنیای رنگها و شادی‌ها…

به سمتِ مشرقِ جغرافیایِ عِرفانی….

ما را تیر از این بیداد، (این شهر از تو باشد…)

دوستتان دارم خیلی ❤

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،