Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
تو که معنای عشقی، به من معنا بده ای یار….
گاهی با خودم فکر میکنم:
برای کی، برای چی؟ تا کَی؟
و تا شب با خودم گفته میروم و افکار را چون گوسفندی که سبزهها و مَیسههای نازک لب جویها را در بهار خِرِچ خرچ با دندانهایش میکند و میخورد و نشخوار میکند، من هم این افکارِ خام را در ذهنم نشخوار کرده میروم.. آنقدر که مجبور میشوم به جای پان و نَسوار، ساجق جوهر دار بجوم، و بیخیال شوم اگر نه این سوال ذهنی، چون کِرم، در مغزم چرخ میخورد و صدای چَلب چَلب آن گوشم را کر میکند و دودی با طعم و بوی پیاز، از بینیام، سَر میکند و اشکهایم را میریزاند و به هیچام میرساند.
آه، گریهام هیچ، خندهام هیچ، باخته و برندهام هیچ…
اگر غم لشکر انگیزد، که خون عاشقان ریزد….
ساجق برای من خوب است، اگر چه وقتی خُرد بودم مادرم مرا فریب میداد و میگفت: ساجق برای مرد خوب نیست، اگر بچه ساجق بجود، کلان که شد، بروتهایش کج میبرایه. و خودش ساجق را با این بهانه از پیشم میگرفت و شَرَق شَرَق میجوید…
اگر چه امروز، یک سمتِ بروتهای پِشَک مانندم، کمی کج است، اما احساس میکنم این ساجق، مرا از راههای کج بسیاری، چپ کرده.
مگم ساجق جویدن هم هنر است. هرگز نتوانستم شبیه مادرم، ساجِق بجوم…
فکرهای بعد از چاشتام، پرزورتر از فکرهای پلید و چالاک و خام صُبَکیام است.
من انگار شبیه برادر کوچکی که از دست چند بچه لات مکتب فرار کرده باشد، ناخودآگاه خود را در میان بازوهای ورزیدهی افکار بعد از ظهرم، این برادر بزرگترم میبینم. و شاهد نبرد تماشایی آنها میشوم.
این میزند، او میزند، این بند و بغل و شانه گردان و کنده زانو میکند، او لَچَری و بوکس و لقد و دَیف و قیرتَک را پیش میگیرد. تا بلاخره خودم پیش میروم و میگویم:
بوکس و لقد و قَی، قُوی، بند بغل بگیرید و پهلوانی کنید و مردانه بزنید تا ببینم چکار میکنید..
و باز دوباره نبرد شروع میشه، هر دو فکر، مثل مرغهای کلنگی، پرهای گردن خود را لیخت و شَخ و تَرَنگ میگیرند و جنگ و زَدَنک و خاکباتَک شروع میشه. منم میخوانم که جنگ جنگِ خروسان، خاک دَ سرِ ماکیان…
فکرهای بعد از چاشتم، همیشه پیروز است. او پهلوان زوردارتر و چالبازتری است و اجازه قیرتَگ زدن به افکار خام صبح را نمیدهد.
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم…
امروز، دیروز نیست که تک و تنها باشم. پیش رویم خوبی است، پیش رویم خوشیاست…
اینه خلاص شد، ساعت چند بجه است؟ اینه میایم خانه را جارو میکنم… برقها آمد؟ بیبی تو بشین پیش نواسههایت… نوبت کار ماست. مهمان آمده؟ از کابل؟ ای جان.
منم من بذر فریاد، خاک خوب سرزمینام باش…


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
