صبح بخیر افغانستان
Good morning Afghanistan
نوشتم نمیآید این روزها.
بارها خواستم گپ دلم را بنویسم، یا گپ و سابجکت نیامد یا اگر آمد ترس و شرم و خجالت، مانع از نگارش #آن شد.
فعلا همینقدر خواندم و باور دارم که چهل سال، جمعِ چهار تا ده سال نیست. یک چیزهای دیگری هم در این بین باید باشد تا این چهار تا ده سال به همدیگر پیوند بخورند و سلسله زندگی از هم نگسلد.
چهل سالگی شاید بسان کَمرکَش یک کوه باشد. یا شاید هم شبیه تنه یک درخت چناری که تازه فهمیده زندگی چه یک گنجی است و قصد صد ساله شدن را دارد. غافل از آنکه چهار تا دهقان نیز آنسوتر، مشغول تیز کردن تبرهایشان هستند تا از تنه درخت تنومند، برای عروسی بچه خود، خانگگ نو بسازند و کمی پاهایشان را درازتر کنند و پرایوسی (privacy) خود را بهتر حفظ کنند.
دیروز رفتم Full body checkup دادم. تا برای مسیر چهل تا شصت سالگی، سرپای خودم باشم و سربار کسی نشوم.
غیر از عینک چشم و اندکی اضافه وزن، شُکُر جور تیار استم.
دکتر گفت قدر دندانها و استخوانهایت را بدان و بیشتر در زیر نور آفتاب و در طبیعت بگرد. از هیچ چیز هم پرهیز نداد.
اگر بخواهم خودم را کمی ناز بدهم میتوانم بگویم که مثل باد میدوم. مثل ماهی شنا میکنم و مثل آهو، آرام میباشم.
یک کتاب دیگری را هم خواندم که «بی خیالی هنر ظریفی است». و بیخیال دنیا و شر و شورش، سرگرم کارها و آرزوهای کوچک خودم هستم.
ملا در حال اذان دادن است و روی ناششته، این بیخوابیهایم را اینجا نوشتم. تا باشد یادگار، تا روزی آید بکار. از دست این روزگار….
همچنان دوستتان دارم و برای سالم و ساده زیستن، تلاش میکنم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
