تقریبا هر روز، خود را از میان شلوغیهای شهر، به این مسیر خلوت و بی خروش میرسانم.
این مسیری است که صبحهای زود، وقتی اولادها را به مکتب میرسانم، پیاده به سمت خانه طی میکنم.
در مسیر قدم زدن در این راه از سکوت ، از آرامی و فراموشی و افتادگی جاده لذت میبرم. مخصوصا روزهایی که هوا آفتابی است و باد خنکی هم میوزد.
صبحها، در خانه ما غلغله برپاست، دویدن دویدن برای آماده کردن سه تا وروجک است که باید لباس بپوشند و صبحانه بخورند و بیگ خود را بگیرند و بدوند بروند مکتب.
اگر کدام روزی، صبکی با هم سرو صدا و غالماغال نکنند و گوش ما آرام باشد، خدا را واقعا شکر میکنم.
اما این سکوتِ دل انگیزِ سرک افتاده در حاشیه بزرگراه، واقعا برایم غنیمت است. احساس میکنم مغزم آرام میگیرد و استراحت میکند، چیزی که حتی با خواب هم جایگزین نمیشود.
در این هنگام صبح به این فکر میکنم که واقعا مکتب رفتن نه تنها برای اولادها که حتی برای پدر و مادرها هم غنیمت است تا گوش ما کمی آرام بگیرد، اگر نه دیوانه شدن ما حتمی است.
نفس عمیق میکشم، طوری که اکسیژن را با تک تک مویرگهای بینیام احساس میکنم.
به افکار گریزپایی که در ذهنم گیر ماندهاند، چون کبوترهای مانده در قفس، اجازه پرواز میدهم .
آرام آرام، آهسته آهسته، میده میده، به سوی خانه قدم برمیدارم.
همینگونه خوب است، همینگونه یعنی بمانیم در آب بابا
بمانیم تا کودکان دبستان بیایند…


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
