به مناسبت روز فَدَر (پدر) با اندکی delay:
یک رفیق صمیمی پدرم، ملای مسجد محل ما بود. آن سال ما پخته (پنبه)کاشته بودیم. ملا از حدود نه صبح میآمد سرِ زمین های کشاورزی کنار دست پدرم و گفتگو و اختلاط میکردند تا حدود چاشت که ملا میرفت سمت مسجد برای اقامه نماز و پدرم مصروف غذای چاشت کارگرها میشد.
ملا دو رگه هزارگی ایرانی بود، میگفت پدرش از آن کربلاییهای دهه چهل بوده که فقط یک شب با مادرش خوابیده و حاصل جمع تمام قطرهها، شده بود این ملا.
طبق شنیدهها و خبرها، اوضاع افغانستان خوب نبود و در آن محله کوچک که ما زندگی میکردیم، تعداد زیادی مهاجر تازه وارد آمده بودند. از جمله دو تا زن جوان که شوهرانشان در جنکهای داخلی کابل کشته شده بودند و به ایران خانه خسورشان آمده بودند.
بحث ملا و پدرم سر صیغه بود. ملا از فواید صیغه میگفت و اینکه خودش هم نتیجه میمون و مبارک یک شب صیغه زوار امام حسین با مادرش است که از جمله باقیات صالحات به شمار میرود.و همچنان حدیث و روایت میکشید که پنبه برای درست کردن تشک و بالشت خیلی ثواب دارد و بهتر از پر مرغ و اسفنج است. و هر کسی که پنبه بکارد دستی بر جنت خواهد داشت.
آنسال ایرانیها یک قانون مزخرف درست کرده بودند که هر کسی بخواهد خانه به مهاجرهای افغانی کرایه بدهد باید با نظر شورای محل در مسجد باشد که صد البته نظر جناب ملا و پیشنماز موثر بود و جناب ملای دورگه یک نمه هوای مهاجرهای سرگردان و پریشان را داشت و خوب و بی دریغ همکاری و حمایت میکرد.
اما خب مسأله زیبایی و بی کسی این دو زن بیوه، وسوسه را در رگ رگ ملا تزریق کرده بود مخصوصا اینکه نیاز به سرپناه و خانه داشتند. ملا به پدرم پیشنهادی داده بود:
گفته بود زنهای جوان را میشود برای خودشان صیغه کنند، به شرطی که پدرم یک خانه دربست برای آنها بگیرد.
مسایل آبرو و پولیس و شرعیات و مذهب را ملا حل میکرد و مسایل مالی و اقتصادی به عهده پدرم باشد.
اوضاع اقتصادی پدرم خوب بود، اما خب میدانید که درگیر شدن با مسایل شرع و پولیس در ایران و هر جای دیگر چیزی نیست که کسی بتواند به همین سادگی از کنار آن بگذرد.
پدرم خانه را دربست گرفت، ملا هم ترتیب خطبه و صیغه را داد.
معمولا در کار کشاورزی، آن هم در مناطق کم آب که چشمه و قنات بین کشاورزان به نوبت است، دعوا و جنگ بر سر آب وجود دارد، اما بعد از آن ملا در بالای منبر رقم رقم پیام و حدیث میآورد که بین محصولات کشاورزی پنبه بیشتر ثواب دارد و باید اولویت آب به محصول پنبه داده شود.و به میرآب محل توصیههای لازم را کرده بود.
دیگر کم کم قانون مزخرف تایید شورای و مسجد محل برای کرایه دادن خانه به مهاجرهای افغانی برداشته شد و حتی پولیس های افغانی بگیر هم در آن محل پیدا نشدند.
خلاصه گپ از طریق ماماها به گوش مادرم رسید:
مادرم میگفت: زور مرد د کمرش است، دلش که هر کار میکند، تا چهارتا را که همی دین و مذهب برای مرد حق داده، مقصد میراث خور برایم جور نکند، دیگه غصه اش را ندارم، اتفاقا خوشخویتر هم شده و بیشتر به سر و ریش خود میرسد و لباسهایش کمتر گرد و خاکی و عرقپر است.
روز پدرهای ناقلا مبارک،
روز مادرهای صبور و با حوصله بیشتر مبارک.
ما هر چه داریم از صبوری و حوصله مندی مادرهایمان داریم، و در زندگی پیش رو همین که اشتباهات پدرانمان را در قبال زن و اولاد و خانواده تکرار نکنیم، بسیار هنر کردهایم. به قول لقمان حکیم که ازش پرسیدند ادب از که آموختی گفت: به فضولهایش مربوط نیست.
همیشه یادمان باشد که زن و فرزند و خانواده خود آدم نسبت به برادرزاده و خواهرزاده و بیوه زاده و بقیه سگ و سوکورها ارجحیت دارد.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
