یکی از ترسهایم (سوسول‌تَرِش می‌شود فوبیا) این است که نکند…

یکی از ترسهایم (سوسول‌تَرِش می‌شود فوبیا) این است که نکند لوچ (لخت) از دنیا بروم. یعنی نکند موقعی که می‌میرم، تن و بدنم لخت باشد. لخت یعنی: لیب لوج، یا همان برهنه و عریان، بدون کوچکترین حجاب و پوششی. همان حالتی که وطندارها موقع بیان اش، انگشت اشاره دست راست خود را از پهنا می‌بوسند و میگویند: اینمیتو لوچ…

راستش در حالت بیداری، از لخت بودن لذت میبرم، چرا که وقتی که بیدارم، همه چیز بیدار است، همه چیز راست است و آدم احساس اقتدار میکند. اما بعد از مردن آدم چه میداند که شرایط بیرق والا (پرچمدار) چگونه است؟ و آیا آبروداری میکند یا خیر؟

همیشه وقت حمام‌ کردن، احساس میکردم الان است که پایم بلَخشَد(لیز بخورد) و با تَراق و فرقِ سر، نقش زمین سرامیکی حمام شوم و بمیرم. برای همین تا مدتها، حتی در حالت تنهایی، نیکر( شورت) خود را نمی‌کشیدم و از صابون درست استفاده میکردم و مواظب بودم یگان وقت (یک وقت) صابون زیر پایم نشود و پایم بلغزد و فرشته‌ای نباشد که به دو دست دعا نگاهم دارد و الفاتحه ….

علی‌ایّحال، فوبیای لخت از دنیا رفتن دارم. در همین زلزله اخیر شب سال نو، دوباره این ترس در وجودم تازه شد. وقت زلزله، در حمام تشریف داشتم. منزل(طبقه) ششم یک مجتمع آپارتمانی. ناگهان همه چیز به شدت تکان خورد. و چند دانه از سرامیک‌های دیوار، بر زمین افتاد و تازه فهمیدم زلزله است. جان پاک (حوله) را دور خود پیچ دادم (پیچاندم) و از حمام برآمدم(بیرون شدم). با خودم گفتم: رضا بَچِش (داش رضا)، غزل را بخوان که این زلزله شوخی ندارد، و خداوراستی مفت و لخت از دنیا میروی. یک لحظه نیروهای امداد را تصور کردم که لاش لخت مرا از زیر آوار بیرون می‌کشند. ای کاش طعمه سگ‌ها میشدم و این صحنه را تصور نمی‌کردم. این چه غم و چه مصیبتی بود خدا که در جانم انداخته ای. چرا نمی‌گذاری مثل بچه آدم، از لخت بودنم لذت ببرم و حالش را بکنم؟ و با این احساس، مثل ریگی در روح، آزارم میدهی؟

من که چندین بار، با مرگ بی حساب شده‌ام و ترسی از مردن ندارم. اما این فوبیای لخت از دنیا رفتن، چه کوفتی است که اینگونه زَجرَم می‌دهد. احساس شکستِ مفتضحانه میکنم. شبیه کیش و مات شدن در گوشه و سه کُنجی خانه‌ی شطرنج. نه در میانه‌ی میدان.

یک وقتهایی وقتی می‌خواستم عمق فاجعه را تشریح کنم میخواندم که:

سه پَلَشت آید و زن زاید و مهمان ز در آید

اما صدها رحمت به آن حالت. بیا این را ببین که

زلزله آمد و رمضان آمد و در کنار سایر امر بالمعروفها، ضد حال اساسی زد به همه‌ی روز و نوروز. اگر چه در این مملکتها، چندان نوروز دلچسبی هم نیست. خدا کند که لخت از دنیا نروم، باقی را خیر است، یک چاره میکنم.

بخت اگر خواب است، بیدارش کنید….

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،