سالهای 1990 روزهای اولی بود که کامپیوتر را از نزدیک دیدم. اما چند سالی طول کشید تا بتوانم یک کامپیوتر را لمس کنم. و به اصطلاح پشت کامپیوتر بشینم.
سالهای 1995 در و دیوار شهر پر بود از اطلاعیههای زرد رنگ آموزش تایپ و زرنگار و MS.DOS و NC.
اما فرصت و جرات ثبت نام در کلاسهای خصوصی را نداشتم. اصلا به جز مکتب(مدرسه) رفتن، در هیچ کلاس دیگری به جز کلاسهای باشگاه ورزشی کنگ فو روبروی خانه ثبت نام نکرده بودم و پول نداده بودم. همراه چند تا از بچههای رشته ریاضی فیزیک محلهمان رفیق شدم و به سفارش آنها ریاضیاتم را قوی کردم تا سر فرصت کامپیوتر را بهتر یاد بگیرم.
چیزی که الان خیلی خندهام میدهد این بود که با خودم عهد کرده بودم به محض اینکه تایپ را یاد بگیرم، تمام قرآن را تایپ کنم.
آن وقتها فکر میکردم کسی که سریعتر تایپ میکند یعنی اینکه بیشتر کامپیوتر بلد است و مهمترین و گرانترین قطعه کامپیوتر کیبوردش است چرا که زیاد دکمه دارد و پیچیده است.
سالهای 1999 بود که به دانشگاه راه یافتم، دسترسی به کامپیوتر بیشتر شد (البته باید یک هفته قبل برای استفاده از Telnet و اینترنت وقت میگرفتیم) لیکن برای استفاده عادی بدون اینترنت، میشد روزانه یک ساعت کار کرد، تصمیم گرفتم قرآن را تایپ کنم. یک کتاب قرآن با خودم برده بودم مرکز کامپیوتر دانشگاه و دو انگشتی و لاکپشتی تایپ میکردم. یک آقا مهندس دیگری که کار عاجل داشت آمد پیشم، دید که قرآن تایپ میکنم گفت این چه کاری است؟ وقت خودم و ملت را بیخود هدر میدهم و یک floppy disk برایم داد و گفت تمام برنامه قرآن در این فلاپی با قابلیت جستجو و هایلایت وجود دارد. بهتر است بلند شوم و فضا را اشغال نکنم. و اگر خیلی علاقه دارم از برنامه قرآن فلاپی استفاده کنم.
خلاصه فلاپی را گرفتم و جای خود را به ایشان دادم.
مهندس تمیز بود، یک عطر ملایم زده بود، موهایش هم مرتب بود، عینک تمیزی هم به چشمهایش بود و ترکیب رنگ و جنس لباس هایش هم خوب به نظر میرسید. اینبار با جناب مهندس رفیق شدم. و سعی کردم شبیه جناب مهندس لباس بپوشم. حتی برای خرید لباس برنامه ریزی کردیم.
با کمک مهندس برنامههای دیوان حافظ و سعدی و شاهنامه فردوسی را هم تهیه کردم. حتی به شرکت تهیه این برنامهها رفتیم و این شد که با کمک دوستان، کامپیوتر را آهسته آهسته پیش بردم و با اهمیت مسأله جستجو و سرچ آشنا شدم. آن اوایل سایتهای Altavista و yahoo برای سرچ خیلی مشهور بودند که ناگهان گوگل از راه رسید و بازی را تغییر داد.
حالا ایمان دارم که همیشه راههای بهتری برای اجرای نیازهای روزانه وجود دارد. و همیشه کسی هست که دقیقا در دوراهیهای واماندگی و درماندگی بیاید و راهنمایی و دستگیری کند. به شرط اینکه آدم واقعا تشنه یادگیری باشد و تسلیم شود و به این آگاهی برسد که نادان است.
چند روزی، به نحوی عذاب وجدان داشتم که چرا قرآن را خودم تایپ نکردم. بعد با کمک جناب مهندس یاد گرفتم تفکر تیمی پیدا کنم. گفت اگر میخوای موفق بشی، لازم نیست همه کارهای دنیا را خودت به تنهایی انجام بدی، بهتر است تیم تشکیل بدی و یا عضوی از یک تیم بشی. مثل الان که من و تو یک تیم شدیم و تو قرآن تایپ شده داری و من هم با کمک تو بیشتر میتوانم از کامپیوتر دانشگاه استفاده کنم. آهسته آهسته کار با گوگل و سرچ و پرینت مقالات و کار با دیکشنری را هم یاد گرفتم.
حالا بهتر میبینم و درک میکنم که همیشه نیروهای خارقالعادهای در عیار کردن طرز فکر آدمی نهفته است. شبیه عیار کردن دیش آنتن و ستلایت ظرافت، استحکام و تخصص نیاز است.
استقلال به معنی این نیست که همه چیزها و کارها را خودمان تولید کنیم و یا انجام بدهیم یا داشته باشیم، استقلال یعنی اینکه ببینیم فعلا چه چیزی زیاد داریم و چه چیزی کمبود است؟ با افراد و منابع وارد معامله شویم و نیازهای همدیگر را برطرف کنیم. بیشبود ها را بدهیم و کمبودها را به دست بیاریم، به نوعی استقلال با اقتصاد وصل است.
فهم این مساله و این تعریف از استقلال، یکی از بهترین دستاوردهای ذهنی من بود. که خیلی در تصمیمگیری های بعدی کمکم کرد.
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من، درست است اما
خیلی فرق دارد با این مسأله که من پشت تو را میخارانم تو هم پشت مرا بخاران.
در هر مرحله از زندگی، گیرها و گرههای ذهنی زیادی وجود دارد یا ناگزیر به وجود میآیند که اگر باز نشوند، آدم را در دام میاندازند و مچاله میکند.
موفقیت در عرصههای مختلف، با باز شدن این گیرها و گرهها مربوط است.
از بیرون صدای خوشایند بلبل و مینا میآید، اما خب طبق معمول چند تا زاغ سیاه هم نغمه سرایی جالبی دارند.
زندگی همین است….
گاهی عاشقی گاهی دل دیقی
گه فریب و گه یقین است….

![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
