این مهاجرتها، این سرگردانیها و بیکاریها، فرصت خوبی ایجاد کرد برای یادگیری و ارتقای ظرفیت؛
آنقدر در ایام کرونا و بعد از سقوط کابل و طلوع طالب، بیکار و بی مضمون بودم که فکر میکردم دیگر محال است جوانه بزنم.
اصلا به خانه نشینی عادت نداشتم. اما حالا که میبینم با خودم میگویم چندان هم بد نشد. خیلی زیرساختها و فاندامنتالهای زندگی را بررسی کردم و به هر گوشه و کنار زندگی، از لحاظ فیزیکی و روحی و جسمی سر زدم.
گذشته، حال و آینده را شخم زدم و خلاصه، حرمان در دلم نگذاشتم. کشاورزها، معمولا بعد از دو سه سالی که یک زمین را کشت میکنند، یکسال زمین را به حالت کشت نشده و بایر، رها میکنند تا خوب آفتاب بخورد و به اصطلاح، جان بگیرد.
از آفتاب گرم پاکستان، از بارانهای یهویی و رعد و برق های هولناکاش، از رطوبت جاننشیناش که روزهای اول باعث استخوان دردیام میشد اما حالا موجب لطافت پوست است، از همسایه داری و مهمان نوازی مردم مهرباناش، مخصوصا در ماه رمضان، از میوهها و خوراکیهای عجیب و غریباش، از سرسبزی و طبیعت مستاش، از اینترنت بدون فیلتر و سرعت بالایش، از پیادهروها و پارکهای فراواناش، از جاهای دیدنی و تاریخی و خاکیاش، و از راجا بازار شلوغ و درهم و برهماش که با همه گَدوَدی ظاهری، یک نظم خاص و مهربان دارد، سپاسگزار هستم و بیشتر از اینکه به این فکر کنم که چرا ما در وطن از اینها نداریم و اینها دارند، به این نگاه میکنم که واقعا میتوان مالک یک خانه، زمین، باغ یا پارک نبود، اما میشود خوش بود و مستفید شد. میشود بهبود بخشید و کمکم خودم در کنار اینها، بهبود پیدا کنم.
احساس مالکیت، بیشتر از آنکه لذت داشته باشد، مسیولیت دارد. و بار مسیولیت، بدون آگاهی و آموزش، بدون همدلی و همراهی دوست و رفیق و شریک، بر شانههای آدم سنگینی میکند و:
دلِ بی دوست، دلی غمگین است….
کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
با وجود دوستان خوب و یگانه، چه در داخل افغانستان و چه در بیرون، میشود از این قهوهی تلخ مهاجرت، خاطرهای شیرین ساخت.
خوب شد ماه روزه خلاص شد و حالا میشود با خیال راحت، ساجق جوید، بایسکل دواند و آب خورد.
حالا:
نوبت عاشقیاست، یک چندی…


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
