دیروز این گل پَریوَش را دیدم که برای خودش، خوش و خرم و خندان بود. یاد این شعر از سعدی افتادم و ادامه دادم:
ای یار جفا کردهی پیوند بریده
یک همچو گلی بر سر دیوار که دیده؟
یک روایتی بود از بزرگان قدیم که اگر آدمی هر سال تنها یک مسئله را یاد بگیرد، بعد از چهل سال میشود چهل مسئله و اگر کسی چهل مسئله را بلد باشد و به کار بندد، فیلسوف است.
این روزها، هوا و فضا چنان راکد و یکنواخت و آرام و شبیه هم است که حساب روز و ماه و سال و مخصوصا شبهای جمعه از دستم در میرود. یکشنبهها شده جمعه و دوشنبه اول هفته است. ملت همگی تا ساعت ده خوابند و اگر صبحهای زود از خانه بیرون بیایم به غیر از صفاکاران شاروالی و خدمههای ویلاهای شخصی و البته کودکان دبستان، کسی را در روی سَرَک(جاده) نمیبینم.
شعرهایی که بلد بودم را باید از اول آپدیت کنم.
مثلا قبلا میخواندم:
شنبه شروع هفته است
وقت تلاش و کاره
یکشنبه و دوشنبه
هر کسی کاری داره
حالا با دوشنبه که شروع هفته است، جور در نمیآید و وزن شعر و چرخ ذهن، لنگ میزند.
مسئلهی اساسی امسال من چیست؟
آیا باید حتما مسئلهای داشته باشم؟ آیا میشود به همین منوال که پیش آمدهام، ادامه بدهم؟
ساعتهای بیولوژیک بدنم، کارشان را خوب بلدند، ساخت جاپان است….
هر چه پیش آید خوش آید.
از خودم پرسان میکنم سوای همه مسئله و سوال و فیلسوف بازی، از صد غنچه زندگیام، چند تایش باز شده؟
فعلا باید باتریهایم را در زیر نور آفتاب شارژ کنم.
فصلاش که برسد، خود بخود جوانه خواهم زد. فصلاش که برسد..
دوست دارم در میله گل کچالو (جشن گل سیب زمینی)، در بامیان باشم و جوانه بزنم.
دمای ۲۰ درجه سانتیگرادش با تو، رطوبت ۴۵ درصدش با من.
به رویاها و خیال پلوهایی که میزنم، وفادارم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
