چه زود صبح شد،
از دیروز عصر، مهمان دوست خوبم
غلام حیدر کریمی
Ghulam Haidar Karimi
بودیم. همان دوستی که از سه سال قبل و شروع ایام قرنطین در کابل، عسلهای اصل کمر پُرکُن، مخصوص شب جمعه را از ایشان تهیه میکردیم.
غلام حیدر خان، فارغالتحصیل رشتهی اقتصاد و مدیریت از دانشگاه غرجستان است و پایان نامه خود را با موضوع: زنبورداری و تاثیر آن بالای رشد اقتصاد افغانستان در سال 2017 نگاشته است.
اینجا یک منطقه در پنجاب پاکستان است. به نام
Mandi Bahauddin, Punjab
تمام دَور و اطراف، جنگلها و زمینهای کشاورزی است. سرسبز و حاصلخیز. کوه و سنگ نمیبینی. هر چه هست خاک و سبزه و گیاه است. حتی سرکهای فرعی را خشت پخته فرش کردهاند. چون اینجا، کوه و جغل و سنگریزه وجود ندارد.
مزارع جواری، نیشکر، برنج، گندم، تنباکو، پنبه، آفتابگردان، بادام زمینی، ریشقه، شفتل، و باغهای کینو 🍊، اَم (🥭) و شفتالو 🍑 و( loquat ازگیل ) و کیله 🍌 فراوان است.
غلامحیدر خان در کار زنبورداری و عسل است.
به شوخی برایش میگویم گاوهای تو پرواز میکنند. همه در کار شیر هستند و تو در کار شیره و شربت.
آمدم که عسل 🍯 بگیرم. عسل اصل.
دیشب برای اولین بار در زندگی، پروانههای شبتاب را دیدیم که شبیه شهاب در تاریکی شب پرواز میکردند. خواستم فیلم و عکس بگیرم، دیدم نه، بهتر است این صحنهها را در ذهنم ثبت کنم. اگر فیلم بگیرم یا عکس، مزهاش از بین میرود. هر چه نباشد برای بار نخست است که میبینم و هیجان دارم. شبیه بار نخستی که تیغ بر صورتم زدم و پشم و کرکها را ریختم و صاف کردم.
همه طرف سر و صدا است، هیچ نیازی به mp3 و آهنگ و موسیقی نیست. صدای سگ، صدای گاو، صدای جوی آب، صدای مرغ و خروس، صدای گنجشک و سار، صدای آشنای کلاغ و زاغ و صدای ممتد جیرجیرکهای سیاستمدار که در سکوت مطلق و نهایت تاریکی شب، آواز سر میدهند.
جک و جانور، کوچک و بزرگ همه سهمی در این هارمونی و ارکستر سمفونی دارند. در تایمهای مختلف.
صدای عطسهی گوسفندان، صدای نشخوار گاوها.
و البته صدای ویز ویز پشهها که وحشتناکتر از صدای طیارهها از پشت پشهبند به گوش میرسید. اگر چه از شر پشهها در امان بودیم، تا صبح چندین جای بدنم توسط پشههای ریز گزیده شده بود. اما ارزشاش را داشت که شبی را در بالای گاوخانه، صبح کنیم و این معرکهی تماشایی و زیبا را در دل طبیعت ببینم و بشنوم و بو کنم.
حالا صبح شده، بوی دود علف میآید، بوی تنور و بوی هوای مرطوب. همین حالا، دو پرنده پشت شیشه پنجره، دعوا دارند. این یکی از آن یکی بوسه طلب میکند. او نمیدهد و این به زور میگیرد.
قدم گذار به بازار حُسن خویش و ببین
برای قیمت یک بوسهات چه جنجال است
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت، ضعیف پامال است
غلام حیدر، رفت سر کندوها, دوای ضد کنه بزند و برگردد. دو تا از دوستان غلام حیدر هم هستند که فارسی کمکم یاد گرفتهاند. رئوف و جاوید. رئوف دیشب یک پلو مزهدار پخت.
شهریار و شاهرخ را هم همراهم آوردهام. در زیر پشه بند خواب هستند.
مدل تشناب اینجا، صحرایی است. یعنی داخل مزرعه میری و کار را خلاص میکنی. برای تشناب شماره یک در شب، از همین بالای بام، میپاشی روی بوتههای کانابیس بغل دیوار و تمام.
امروز دوشنبه شده، بچهها میگویند درس و مکتب چطور میشود؟
میگویم امروز درس و مکتب، سرش گِرد است. از استاد غلامحیدر خان، هر چه در مورد زنبور و شهد و عسل میخواهید بدانید یاد بگیرید که پانزده سال تجربه در یک کار یعنی فیلسوف شدن در آن رشته. خدای زنبورها اینجا حی و حاضر است. چه میکنید معلم و مکتب و یوتیوب و کتاب و ویدیوهای مجازی را؟
این محیط و این زندگی و فضا هم بهترین کلاس درس است.
امروز قرار است بعد از مطالعه و مشاهده زنبور ملکه و زنبورهای نر و کارگر، کمی شهد و عسل اصل بخوریم و بعد برویم داخل حوض آب بازی.
هوای امروز نیمه ابری با احتمال بارش در بعد از چاشت است و در بالاترین درجه به سی و یک میرسد.
امروز همراه با خدای زنبورها، بر سر مزارع، پرواز میکنیم.
امروز روز مشاهده است. امروز روز خداست.
















![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
