تقدیم به نگاه زیبای شما،
از امروز تا سه شنبه، میخواهم سکوت کنم و هیچ چیزی ننویسم. تا پیازهای ذهنم بیخ بگیرد و ببینم دیگه چی میتوانم از توش دربیاورم.
دارم فکر میکنم چکار کنم که بتوانم زمانم را در دست خودم بگیرم. کاری را در وقتی که دلم میخواهد انجام بدهم و مزاحم کسی هم نباشم.
خیلی دوست دارم یک باغ انگور 🍇 و یک مزرعه توت زمینی🍓 و کمی سیب زمینی 🥔 و گوجه فرنگی🍅 داشته باشم. و باقی عمر را بدور از هیاهو و شوآفهای مزخرف شهری، بدور از دواها و طبیبهای تاجر، سر کنم. چند تا کندوی زنبور و کمی هم کرم زباله خوار و دو سه تا گاو 🐄 و گوسفند 🐑 و مرغ و 🐓 . یک قلاب و چنگگ ماهیگیری.
یک کمی مهارت ویرایش ویدیو و عکس و یک حساب بانکی رسمی و یکی هم غیر رسمی.
یک رفیق روانشناس و مشاور حقوقی که از شر دعواجلاب ها نجاتم بدهند.
میخواهم شبیه یک خرس 🐻 برای خودم زندگی کنم.
مادرم میگفت: شادی 🐒 و خرس 🐻 اول آدم بودند. گپ پدر مادر خود را گوش نکردند، از بدوای اونها، اینها جانور جور شدند. با اینکه حالا چند واحد ژنتیک خواندم و با نظریه داروین آشنایی دارم، اما تفسیر افسانهای مادرم از این دو جانور زیباست.
تا یادم نرفته، در بخش بازیافت زباله شهری، برای تهیه کود کشاورزی هم کار میکنم. البته این کود را بیشتر برای گل و گلدان کار میگیرم.
یاد یک فکاهی افتادم که نفر گزارشگر به یارو میگه خودت را معرفی کن:
بنده کریم کریم زاده، کارمند کارخانه کمپوت سازی کرج هستم. در بخش کندن کاغذهای کمپوت کار میکنم.
هرکسی که دلش گرفت، هر کسی که حسرت نعرهی مستانه داشت، هر کسی که میخواست تنی به آب بزند، و یا شبهای تابستان در بالای پشت بام، زیر آسمان پر ستاره بخوابد، هر کسی که میخواهد رکورد پیاده روی خود را بشکند، یا دست خود را در ظرف عسل 🍯 فرو کند و عسل را با انگشت خود بخورد، هر کسی که هوس چای لیمو و نعنا کرده، تلفن را بردارد و به من زنگ بزند.
دیر ژر… به زودی.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
