هزار سال قبل بود، بعد از رخصتی‌های عید قربان، رفتم دفتر، …

هزار سال قبل بود، بعد از رخصتی‌های عید قربان، رفتم دفتر، پیش حاجی احمد.

پرسان کرد: جعپَری صاحب، د عید کدام قربانی کردی؟ خون مون ریختاندی یا نه؟

گفتم: قربانی که نکردیم حاجی صاحب، مگم خون ریختاندم.

گفت: خو چی کردی؟

گفتم: هیچ، دوگانگی ها را بردیم ختنه کردیم. یک کمی خون و خون‌باتگ شد و مخصد سنت را اجرا کردیم.

و بعد از آن روزها، سراسر عید قربان بود کابل.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،