شاید شبیه فیلم “همشهری کین citizen kane ” که در اواخر عمر خود کلمهی رمز آلود “غنچهی رز” را گفت، من هم بگویم: ” فِرچَه”.
خودم هم نمیدانم و نفهمیدم چه سرّی است که هر بار و در هر موقعیتی که باشم، فرچه را که میبینم یک جوری در دهانم طعم شیرین و sweet و مطبوعی را احساس میکنم.
فقط همینقدر میدانم که این احساس و این طعم مربوط به قبل از مکتب رفتن من میشود.
یک وقتهایی، با این مدل فرچه بر لب آب چاه، دم دمای عید نوروز، با مادر و ماماهای همقُراغام فرشهای خانه را میشستیم. تاید میزدیم و کف مالی میکرديم و میشستیم و روی چوبهای سوخت کنار تنور، هوار میکرديم تا خشک شوند.
هر بار که فرچه را میبینم، انگار که نان قندی شیرین میخورم.
میخواهم یک شب، از آن شبهایی که گاهگاهی چون موهبتی نصیب آدم میشود، آسمان صاف است و قرص مهتاب هم گرد گرد، حسابی علف بزنم و گول و گنگس، مَی خورده و تَو خورده، در عالم هَپَروت، بگردم لابلای تمام خاطرات عمرم و کشف کنم که این سِر فرچه چیست؟
حتما اینبار اینکار را میکنم.
لالا لالا لالا، هی لالا لالا لالا
زندگانی خوب است، با یار جانی لالا


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
