آدم اگر یکبار به تشنابی که در داخل خانه است، عادت کند، رفتن به تشناب کنج حیاط و حویلی، سرش قیامت میشه. مخصوصا اگر نمنمک برف هم ببارد و آدم کورمال کورمال، پشت چپلی و دمپایی بگردد و پاهایش را یخ بزند. اصلا از خیر تشناب و فشار و مثانه میگذرد و دوباره برمیگردد به زیر کمپل و لحاف گرم و نرم.
تو فکر کن Master Bed Room که یک اتاق و تشناب اختصاصی است دیگر چه نعمتی است برای اولاد دارها.
خدا خیر بده کسی را که این ایده به ذهنش رسیده و کسانی را که توانستند این ایده را پیاده کنند.
چه میخواستم بگویم؟ آهان.
در شفاخانه، آدم، آدم نیست. آدم یعنی فشار خون و میزان قند و شکر و تنفس و وزن و قد و چند کمیت دیگه و آن ماسک و کپسول اکسیژن کنار تخت. که هر کسی کارش به آنجا میرسید یعنی که خلاص است کارش. در اینجا insurance را هم بهش اضافه کنید. اگر اینشورنس نبود، بهتر است بمیری.
چند روز قبل، برای چک دندان، من، شهریار و شاهرخ با موتر کریستینا، رفتیم کلینیک دندان.
کلنیک، بیشتر از یک شرکت آی تی، به کمپیوتر و مانیتورهای ۲۴ اینج با کیفیت HP مجهز بود.
داکتر اصلی، یک خانم مهربان ایرانی بود، و دستیارش از هند.
مرا بردند و به حالت ایستاده، یک چیزی شبیه جلیقه ضد مرمی و گلوله، بر روی شانهام انداختند و سرم را داخل یک دستگاه کردم. یک چیزی را هم داخل دهانم قرار دادند و گفتند که با دندانهایم، آنرا محکم بگیریم. احساس سگی را داشتم که استخوانی را به دندان گرفته باشد.
دستگاه گرداگرد سرم چرخید و عکس گرفته شد. بعد مرا گفتند روی تخت مخصوص دندان دراز بکشم. باز هم یک دستگاه دیگر را داخل دهانم کرد و تق تق عکس گرفت.
و همه اینها، به شکل کاملا اتوماتیک، در کمپیوتر و در دیتابیس ذخیره میشد.
در همان حالت که روی تخت بودم، داکتر یک مانیتور را به سمت من چرخاند و عکسها را نشانم داد. من بیشتر از آنکه، حواسم به توضیحات داکتر باشد، در کف برند مانیتور HP بودم. از این HP های جدید بود که چند روز قبل در Marketplace فیسبوک دیده بودم.
خلاصه با کمک عکسها، به من گفت که سه تا از دندانهایت نیاز به پر کردن دارد و اگر زودتر اقدام نکنم، ممکن است به عصب بزند. در آن صورت هم دردش بیشتر است و هم هزینه درمانش را این بیمه که من دارم کاور نمیکند.
امروز رفتم برای پرکاری، همان اول دو سه تا بی حسی زد که احساس کردم لب و دهان و کومههایم سنگ شده، فکر میکنم قویتر از لیدوکایین بود.
وقتی مرا روی تخت خواباند، احساس غریبی و ضعف و زوال کردم. احساس کردم که از آن شیر، کم کم دارد فقط یال و کوپالاش به جا میماند.
موها که دارد میریزد، چشمها که کم سو شده و حالا دندان و شاید همینطور بروم پایین نوبت کمر و بعد شاغلام و بعد زانو و خلاص.
یک ساعتی طول کشید تا کار داکتر خلاص شد. بعدش گفت مرخصی، چون سال اول health insurance داریم، بدون پرداخت پول، از کلینیک بیرون شدم. احساس میکردم دهانم کج شده. اما وقتی در آینه خودم را دیدم، همه چی نرمال بود.
خوبه آدم یک تیم کاری داشته باشه که از همه کشورها در آن تیم باشند. حال میده.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
