نمیدانم حالا که این مطلب را می‌خوانید، شب است یا روز، دیر…

نمیدانم حالا که این مطلب را می‌خوانید، شب است یا روز، دیر است یا زود، چهارشنبه است یا پنج‌شنبه، آنجا خزان است یا بهار.

اما امیدوارم با انرژی و گرم باشید.

هنوز سیستم کار این مدل قفل‌ها را بلد نشدم.

اولین بار آنرا بر روی دروازه انبار خانه‌مان دیدم. رمز آن، سه تا عدد دو رقمی در کنار هم است. مثلا به این شکل:

32 15 08

و باید برای تنظیم عدد ۳۲،سه بار بچرخانیم، برای ۱۵، دو بار و برای ۰۸ یکبار. چپ و راست هم دارد که به چپ بچرخانیم یا راست. اصلا دغدغه اصلی من این است که تا هنوز، گاهی چپ و راست را غلط میکنم و از پیشم خطا می‌شود. اگر نه حافظه‌ی خوبی دارم.

این قفل، مربوط locker فرنگیس در مدرسه‌شان است.

دیروز صبح، وقتی به مدرسه فرنگیس رفتم و در کنار دیوار، locker ها را دیدم، ناخودآگاه به یاد صحنه‌هایی از کلیپ one more time از خواننده‌ی دوران جوانی ما، britney spears افتادم.

یک دختر صنف ۱۲ که از قندهار بود و شش سال را در هند سپری کرده بودند و دو سال میشد کانادا آمده بودند، به عنوان راهنمای tour مکتب، همراه فرنگیس آمد و با مهربانی تمام امکانات و کلاسها و کتابخانه و سالن ورزشی را نشان‌مان داد.

همان فضا و امکانات و شاگردان و دخترهای نوجوان با همان کادر مدیریتی پیر و پاتال و معلمهایی جوانتر که در کلیپ one more time دیده بودم.

یک دختر صنف ۱۲ فارسی زبان دیگر هم برای تبریکی فرنگیس آمد. پدرش ایرانی و مادرش جاپانی بودند و خودش متولد اینجا بود.

چند تا بچه رشید و قد بلند کابلی هم آمدند و خود را معرفی کردند که با فامیل آنها در کابل آشنا بودیم. آنها هم دو سال میشد کانادا آمده بودند.

یادم آمد، در دورانی که ما نوجوان بودیم، وقتی از یک مضمون درسی خوشمان میامد که در قدم اول از معلم آن درس خوشمان میامد.

بعضی معلمها، واقعا عقده داشتند و انگار پدرشان را ما کشته باشیم. و باز به توصیه پدرم، که گفته بود وقتی سر دوراهی قرار گرفتی، راه سخت‌تر را انتخاب کن، ما هم درسهای این معلم‌های عقده‌ای را بیشتر می‌خواندیم تا بالاترین نمره را در کلاس درس بگیریم که از دو جهت خوب بود:

یکی اینکه با گرفتن نمره‌ی بلند، ما ضرر نمی‌کردیم.

و دیگر اینکه ممکن بود ذهنیت معلم را نسبت به خودمان تغییر بدهیم تا بعد از این، رفتارش تغییر کند.

سیستم آموزشی اینجا، واقعا سیستم فعال و دلچسبی است.

امیدوارم اولادها، بتوانند بار و توشه‌ی خودشان را بردارند و برای آینده مجهز شوند‌. آینده‌ای که شاید درخشان‌ترین دوران باشد.

در کابل هر بار که با خبر انفجار و انتحار روبرو میشدم این جمله را با خودم می‌گفتم:

The future is bright

این شعار یکی از شرکت‌ها بود که اعلانش از تلویزیون نشر میشد.

آنجا bright و روشنی برای ما نماندند، اینجا بهترش را می‌سازیم. می‌سازیم، می‌سازیم، می‌سازیم، می‌سازیم.

بدون کینه، بدون عقده، بدون تعصب، با دل کلان.

کنج جهان تنگ نیست، پای فقیر لنگ.

به بی بی یاد میدهم زمزمه کند:

دلم قلف است و قلفش وا نمیشه

کلیدش گم شده، پیدا نمیشه

کلیدش کابل، و ….

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،