رفتم برای یک دوره شش‌ماهه کامپیوتر، از vancouver career c…

رفتم برای یک دوره شش‌ماهه کامپیوتر، از vancouver career college VCC اطلاعات بگیرم. مسئول admission یک جوان هندی‌الاصل بود. موقع وارد شدن به مرکز، دیدم یک دختر را تا دم دروازه خروجی مشایعت کرده و سخت! در حال خداحافظی است. از آن مدل خداحافظی‌ها که چند دقیقه‌ای جلوی دروازه خروجی طول میکشد. وارد مرکز شدم. رفتم تشناب. از آن تشنابهای ایستادکایی کنار دیوار، که یک خوشبویی خاص هم دارد و واقعا روح آدم سرشار می‌شود. و تنها مزیت پسرها نسبت به دخترها، همین گزینه است. اگر نه پسر بودن در اینجاها، غیر از غم و غیر از سگ دو زدن، چیزی ندارد. هوا سرد شده و به محض خوردن آب یا چای، سریع باید جواب پس بدهم!

سر و رویی تازه کردم و آمدم پیش مسئول مرکز.

با همدیگر داشتیم صحبت می‌کردیم که کی هستم و از کجا آمده‌ام و هدف و برنامه‌ام چیست و لابلای صحبتها گفتم خیلی Handsome هستی و نام خدا به هم میایید که خنده‌اش گرفته بود و خرکیف میشد. باز گفتم کدام برنامه خاص ندارم. خرج خانه و زندگی اینجا بالاست، آمدم یک سرتیفیکت بگیرم که کار و بار را شروع کنم. یکدفعه گفت : وقت داری امتحان بدی؟ امتحان دادم.

امتحان ریاضی و انگلیسی بود. یک ساعتی طول کشید.

چندان سخت هم نبود. چند تا سوال الجبر و یک مقدار متن انگلیسی در مورد گرمایش زمین بود. وقتی امتیازم را دید، مثل فشفشه سریع از این اتاق به آن اتاق میرفت و با بقیه همکارهایش صحبت می‌کرد تا زودتر جذب شوم.

گفت هزینه دوره حدود ۱۲ هزار دالر می‌شود. اما میتوانم به شکل گرنت از دولت بگیرم. در ضمن چون امتیاز بالا گرفته‌ام، شامل تخفیف هم می‌شوم. و چون پدر یک خانواده هفت نفره هستم، میتوانم برای خرج و مخارج روزگار، تقاضای قرضه بانکی کنم که تا ده سال وقت دارد آنرا بازپرداخت کنم. همه‌ی اینها بخاطر این است که بتوانم با خیال راحت درس بخوانم. یک تعداد ورق پرینت شده را داد به شکل قرارداد بود. گفت اینها را بخوان و آنلاین امضا کن.

برای گرفتن گرنت هم یک کارت دیگه لازم داشتم که گفت مسئول ما فردا اول وقت آنرا برای تو سابمیت می‌کند. نگران نباش. از مرکز VCC بیرون آمدم.

تمام موجودی کارت بانکی‌ام، هشتاد دلار بود.

برای خوشی خانواده، گفتم یک دسته گل میگیرم، دیدم سی و پنج دلار میشود، بیخیال شدم و فقط عکس گل را گرفتم تا در آینده که پولدار شدم بگیرم. بعد یک شاخه گل گرفتم شد چهار دلار. یک انرژی درینک کلان مونستر سبز رنگ هم برای خودم به عنوان هدیه گرفتم. و همه‌ی آنرا یک نفس شوپ کردم (بالا کشیدم). خیلی مزه کرد.

بعد آرام آرام به سمت ایستگاه sky train رفتم و به سمت خانه آمدم. همگی خوشحال بودند. منم بیشتر از خوشحالی آنها خوشحال شدم.

خدایا خودت برای ما بساز. میخواهم بروم باشگاه، هوا سرد شده و دوچرخه سواری حال نمیدهد. بدون ورزش و نرمش هم خوردنی مزه نمیدهد. باید جریان گوارشی را منظم نگهدارم. اینجا فعلا استرس بالاست و به محض احساس ترس و نگرانی، سریع یک سیب را با دندان چک میزنم و مثل خرس میخورم. نکنم نمیشود و هورمون کورتیزول خونم بالا می‌رود. بعد از خوردن هم باید تحرک داشته باشم تا به هضم غذاها کمک شود.

به نظر من دورهای باطل، اگر با ریتم و هارمونی اجرا شود، تبدیل می‌شود به دورهای باحال.

Grant, loan, tax, scholarship, grade, stress, delicious, joooooooooooon ❤️

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،