روزهای آخر پاییز است و خزان خوشرنگ، بار خود را بسته کرده …

روزهای آخر پاییز است و خزان خوشرنگ، بار خود را بسته کرده و می‌رود. بعد ما می‌مانیم و یک دنیا خاطره از قدم زدن‌های طولانی در این خیابان‌های خیلی خیلی دراز.

اینجا، هوا بسیار پاک است. آبِ شیرین، مفت است و کیفیت زندگی هم بالاست. برای همین باید با طرز فکر و اندیشه مردم و دولتمردان این شهر بیشتر آشنا شوم که اگر صحبت از سرویس شد، چی سرویسی می‌خواهند و چقدر پرداخت می‌کنند.

مثلا تصور ما از دسته گل چیست؟ گلها اصلا یک ذره، گرد و خاک ندارند. از دور انگار پلاستیکی هستند و تا وقتی آنها را لمس و بو نمیکنم باورم نمیشود که طبیعی باشند. یا همینطور میوه‌ها و سبزی‌ها و نیش پیاز (پیازچه) و کچالو (سیب زمینی). چنان تمیز و درخشان هستند.

مگر میشود یک چیزی را در میان خاک پرورش داد و در نهایت حتی یک ذره خاک هم نبینی؟

این روزها، برای سرگرمی بی‌بی و افزایش اطلاعات خودمان ، ویدئوهای کشاورزی و باغداری در آمریکا و کانادا را در یوتیوب پلی می‌کنیم. یک سوال خیلی مهم، این است که یک کشاورز برای چند نفر می‌تواند غذا تولید کند؟ و بازدهی تولید چقدر است. خلاصه اینکه فعلا در حال حیرانی خویش هستم. کیفیت، و ارایه سرویس بسیار بالاست.

خب از این حرفهای منطقی بگذریم. دیگه چطوری ؟

دیروز به یاد یک مصاحبه جالب از خودم در کابل افتادم.

سالهای ۲۰۱۳ بود. یک جوانی آمده بود دفتر ما برای کار. حالا همان جوان کارمند آمازون است. این را اول گفتم که حساب دستتان بیاید. وقتی ازش پرسیدم چی بلدی؟ گفت چی میخوای؟ گفتم مثلا html و css، این دو تا الفبای کار دیزاین وب سایت است. گفت: پنج گیگ کتاب pdf در بخش html و css دارم.

گفتم: mysql و دیتابیس چقدر بلدی؟

گفت: در اون مورد هم یک عالمه کتاب pdf دارم.

هر چه سوال می‌کردم می‌گفت یک عالمه کتاب pdf در موردش دارم.

بعد پرسیدم چند تای اینها را خواندی؟

گفت اینها را کسی از اول تا آخر نمیخواند. هر جا که در کار بند ماندم، میایم و در بین تمام کتابها، جستجو میکنم و جواب سوالم را پیدا میکنم. اینجوری بهتر یاد میگیرم تا اینکه بدون تجربه کردن، فقط بشینم و بخوانم.

روش و راهکارش جالب بود. مخصوصا در آن روزهای کابل، که اینترنت و برق چندان در دسترس نبود. اگر چه آنروز آن بنده خدا را خیلی ریشخند کردیم که یارو دیوانه است. بشین مثل بچه آدم یک کتاب را از اول تا آخر بخوان. بعد میفهمی که لازم نیست بیست گیگ کتاب را جمع کنی.

اما برای ایشان، ده بیست گیگ مهم نبود، مهم این بود که مطمئن باشد به تمام سورسها، دسترسی دارد و در موقع مناسب، بلد است که بین همه‌ی آنها جستجو کند.

این روزها، منم در حال جستجو و گشتن هستم. چه در بین وب سایتها، و چه در کوچه و خیابان‌ها. بدون هدف، بدون پیش بینی و بدون قضاوت‌. فقط باید گنجایش و ظرف وجودم را بزرگ در نظر بگیرم.

حالا هم که اخبار را کم و بیش دنبال میکنم، به این نتیجه میرسم که در دنیای آینده، ارائه سرویس مناسب، از پول و کسب پول، اهمیت بیشتری دارد. اگر چه پول مهم هست و نقش خون را در رگ بازی می‌کند. اما مهم‌تر از آن، نحوه ارائه خدمات و تولیدات است. چه در سطح خصوصی، چه در سطح دولت و حکومت.

Welcome to Canada 🇨🇦

اولین جمله‌ای که وقت ورود به کانادا دیدم، این بود.

نه تنها دیدم که کاملا درک کردم. یک جمله که با دیدن آن، همزمان احساس شخصیت و امنیت و کیفیت و قدرت کردم.

اینکه آدم در این چند ماه اول بهم می‌ریزد، طبیعی است.

من حتی احساس می‌کنم ذهنم گرد و خاک دارد، چه برسد به پوست و گوشتم. خودم را شبیه همان کچالویی احساس میکنم که تازه از زیر خاک کشیده شده‌ام و باید خاکهایم شستشو داده شود. وقتی که اینها برای آماده کردن کچالو و نیش پیاز، این همه برنامه دقیق دارند، برای آماده کردن افراد هم حتما کار کارشناسی شده و صبر و حوصله نیاز است تا درک کنم.

بیا قدم بزنیم. هیچ چیز مهمتری از تو در این جهان نبوده و نیست‌. بیا قدم بزنیم و از گذشته‌ی خویش عبور کنیم. جوانی ما هم چندان جوانی standard نبود. از استندرد، فقط درد را دیدیم. بیا قدم بزنیم و از اول جوان شویم و جوان بمانیم . هیچ چیز مهمتر از جوان‌ها و جوانی‌های خود ما نیست.

بیا قدم بزنیم. بیا که در هوس هم، کمی هوا بخوریم.

Welcome to Canada 🇨🇦

My work, My profile, My notes, My life, My

Travels, My Flowers 💐

Welcome to my Canada 🇨🇦 🌼 🌸 🌻 🌹 🏵

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،