امروز نمی‌دانم چندم ماه عقرب و آبان است. اما امروز پنجشنب…

امروز نمی‌دانم چندم ماه عقرب و آبان است. اما امروز پنجشنبه بود. ۹ نوامبر ۲۰۲۳. خیلی وقت است که با تاریخ هجری شمسی و قمری کاری ندارم. دور محرم و رمضان و صفر و شعبان و رجب و مراسمهای خاص آنها را خیلی وقت پیش خط کشیده بودم و از این یکی واژه‌های نوروز و یلدا باقی مانده بود که در این دوسال اخیر که در پاکستان بودیم، نه نوروزی بود و نه یلدایی. چون در اقلیم و آب و هوای اسلام آباد، اصلا نمیفهمیدی که چه وقت برگ درخت میریزد؟ چه وقت برگ درخت سبز میشود؟ زمستانی وجود نداشت و همیشه در پارکها، برگهای ریخته شده بود و همیشه برگهایی در حال جوانه زدن بود.

نوروز با آن مفهوم زنده شدن طبیعت که در تهران و کابل دیده بودم نبود. چون اقلیم متفاوتی بود آنجا.

اینجا، الان و امشب، حدود شش شب است و باران و باد است. فخریه دلش درد می‌کرد و یک کَپَه دانه جوانی بادیان خورد. مرا هم گفت که ماست خلاص شده و برو شیر بیار که در خانه ماست مایه کنیم.

در اپلیکیشن آنلاین، قیمت شیر چهار لیتری را دیدم حدود ۸ دلار بود. اما چند روز قبل در یک فروشگاه دیگه دیده بودم که چهار لیتر شیر را حدود ۵.۵ دلار نرخ زده بود.

منم برای هواخوری و تازه شدن ذهنم، زدم بیرون. بدون چتر و شاعرانه، در پیاده رو خلوت و نیمه روشن، بلند بلند آهنگهای حمیرا را می‌خواندم. گاهی هم سوت میزدم و به سمت فروشگاه رفتم. شیر را خریدم و از قسمت self payment فروشگاه، که هیچ کسی آنجا نیست، خودم بارکد روی دبه شیر را اسکن کردم و با کردیت کارت پرداخت کردم و آمدم بیرون.

دبه شیر سرد بود و انگشتهایم یخ کرده بود. هوا و باد و باران خیلی عشقی بود.

شیر را آوردم خانه و شهریار و شاهرخ را صدا کردم تا ماست مایه کنیم. دیگ کلان را شستیم و داخلش شیر را گرم کردیم و با همکاری هم اندکی ماست را داخل دیگ شیر انداختیم و شور دادیم و هم زدیم و یک گوشه آشپزخانه گذاشتیم تا ماست مایه شود.

به یاد یک ضرب‌المثل کابلی افتادم.

نفر می‌رود از همسایه خود بیل بگیرد، همسایه دلش به دادن نبوده و می‌گوید در بیل خودمان، ماست مایه کردیم.

نفر با تعجب پرسان میکند؟ در بیل چطور ماست مایه میشود؟

همسایه میگوید: اگر میفهمی بهانه چیست که همین بهانه است و خودت بفهم که دلم به دادن بیل نیست.

امروز Rhea Se آمده بود. یک سطل بزرگ رنگ و مقداری وسایل رنگمالی را آورده بود. قرار است اتاقها را رنگ بزنیم و برای یک خانواده مهاجر دیگر به کرایه داده شود.

امروز فهمیدم به دسته چوبی بلند میگویند stick

قبلا هم که می فهمیدم sticker چیست.

Stick و sticker و چسب و چوب جالب آمد برایم‌ .

ماست مایه کردیم. خدا کند ترش نیاید‌. پیشبینی فخریه این است که شیر را زیاد گرم کرده‌ایم و ماست ترش می‌آید.

تا صبح مشخص می‌شود.

شیر تازه مایه شده را بو کردم، بوی نوزادی اولادها را می‌داد. چقدر بوی دل‌انگیزی است. بوی شیر، بوی اشتوک، بوی نوزاد.

پ.ن:

ماست خراب شده، ماست نیست، یک چیز دیگه است.

ماستی که فخریه جور میکنه، بافت‌اش شبیه جگر تازه گوسفند، است

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،