این روزها، هوا سرد شده، بیشتر روزها، باران نم نم میبارد. بیشتر برگهای زرد و نارنجی درختان ریختهاند و سرشاخههای درختان، لق و لوج (لخت) شده.
شاید این بار دهم باشد که برگهای درختان را که جلوی خانه و در پیاده رو میریزد را جمع میکنم.
یکی از بهترین کارهایی که باعث آرامش فکرم میشود، همین جمع کردن برگها است.
حتی یک روز، که اعصاب خراب بودم و کلهام داغ بود، با جمع کردن برگهای جلو خانه خودمان آرام نگرفتم و برگهای پیاده رو دو سه تا از همسایهها را هم جمع کردم.
همسایههای ما آدمهای تحصیلکرده و بازنشسته و پیری هستند که از سالهای ۱۹۷۰ یا حتی قبل از آن در کانادا زندگی میکنند. بیشتر اهالی هنگ کنگ و چین بودند. چون حالا همگی خود را متعلق به کانادا و کانادایی میدانند. بیشتر آدمهای ونکوور تحصیلکرده هستند.
به حبیب در کابل زنگ زدم، میگویم این روزها خودم را چهار دست و پا انداختهام روی یادگیری و تمرین زبان انگلیسی.
میخندد و میگوید: بخیر یک روز شود که خبرنگار فارسی با تو مصاحبه کند و تو لابلای فارسی صحبت کردنات بگویی: so, so و بعضی کلمات قلمبه سلمبه انگلیسی را با accent خودشان بیان کنی و ما ببینیم و بگوییم: رضا هم از دست رفت.
گفتم: ممکن است از دیده، دور شوم، ولی محال است از دست بروم.
پاییز اینجا، مرطوب است، چون بیشتر وقتها، باران یک جور ریز ریز میبارد، انگار که nozzle های مه پاش و سیستم mist گلخانه قلمهگیری را روشن کردهاند. وقتی هم که باد میوزد، نمیتواند برگهای خیس خورده و سنگین و چسبیده به هم را زیاد جابجا کند. برای همین اکثر برگها، در پای درخت میمانند.
خدا از بارانهای اسلام آباد نجات بدهد، شبیه شورش طرفداران اون یارو عمران خان، یکهو با تمام شدت و غرش و رعد و برق و ترس و هراس میبارد و یکهو هم تمام میشود. ناودان ساختمانها را کلان در نظر میگیرند و وقت بارندگی، چنان از ناودانها،آب بیرون میشود که انگار “چاه موتور” روشن باشد، من خودم دیدم که ده دقیقه از شروع باران و رعد و برق نگذشته بود که سرک جلوی خانهی ما را چنان آب گرفته بود که راه بند شده بود و بچههای سیاهچردهی زاغه نشین، در وسط خیابان و سرک، قشنگ شنا و آببازی میکردند و جشن و شادی داشتند. استخری شده بود برای خودش. و یک ساعت بعد، همه چیز دوباره آرام شده بود، انگار نه انگار که بارانی باریده باشد یا این سرک همین چند لحظه قبل بند بود.
هالووین چند روز قبل برگزار شد. یک اصطلاح دارند به نام
Trick or treat
که وقتی سریع بیان میکنند حرف T به حالت Ch بیان میشود، انگار که یک آبنبات گرد و توپی شکل در داخل دهان باشد و حرف بزنیم یا شبیه وقتهایی که ما تُشلههای (تیله) خود را در دهان خود نگاه میکردیم و حرف میزدیم. من اول نمیفهمیدم اینها چی میگن. قبلا هم جایی نشنیده و نخوانده بودم. یکی دو نفر ازم پرسیدند:
Do you celebrated Halloween?
منم گفتم: yeah
گفت چکار کردید؟
منم همینجوری بخاطر اینکه کم نیاورم گفتم: اون مراسم “چریک اند چریک” chrick or chrick که بچهها میروند و شکلات جمع میکنند خیلی جالب بود.
بعد پرسید: شما هم شکلات دادید؟
گفتم: آره، این بچه کوچولوها که میآمدند پشت دروازه و chrick or chrick میگفتند و من هم چیپس و هم شکلات میدادم بهشان خیلی باحال بود.
و آنها هم خوشحال میشدند.
بعد با خودم گفتم: رضا این “چریک اند چریک” را برو درست یاد بگیر. آنها متوجه نشدند که من چه گفتم، ولی مطمئن هستم این جمله “چریک اند چریک” نیست.
در خانه از بچهها پرسیدم این جریان “چریک اند چریک” چی است؟ من چندین جا گفتم و آنها هم خیلی خوشحال شدند. اما درست این مساله چیست؟
بچهها خندیدند و گفتند درستش Trick or treat است. یعنی همینجوری شکلات میدهی به ما یا برایت یک نمایش و تریک اجرا کنیم و تو در برابرش برای ما شکلات بدهی؟
بعد از آن بود که فهمیدم قضیه چیست.
خوبه آدم از معنای بعضی چیزها سر در نیارد و همینجوری با آهنگش الکی برای خودش خوش باشد. مزهاش بیشتر است. هی هی.
📍 Vancouver, British Columbia




![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
