من هنوز لاشه اولین لبتابمان را دارم. یک لبتاب Acer با Ram…

من هنوز لاشه اولین لبتابمان را دارم. یک لبتاب Acer با Ram 256MB و هارد دیسک 80GB است.

اسکرین شکسته و دکمه های کیبوردش پریده. اولاددارها بهتر می‌فهمند که چی میگم. اما هنوزم ویندوز xp را خوب جواب میدهد.

این روزها هم در حال خریداری و تست و راه اندازی سرورها و کلاودهای قدرتمند در کانادا هستیم. به همکارم میگم: خوب به این سرورها نگاه کن و از این حال و روزها عکس بگیریم. روزی میرسه که این سرورها را هم باید مرخص کنیم.

گاهگاهی فکر میکنم یک ناخدا و ملوان چطور میتواند از کشتی خودش دل بکند؟

در دریا، هر لحظه خطر غرق شدن وجود دارد، اما با آن همه ریسک و خطر، جالب اینجاست که سفرهای دریایی همیشه امن‌تر از سفرهای زمینی بوده و سفرهای هوایی از همه‌ی این‌ها سریعتر و امن‌تر است.

حالا هم که بحث سفرهای فضایی است و غذاهای مصنوعی و سنتز شده‌. گوشت مصنوعی، برنج مصنوعی، گندم مصنوعی و شیر خشک مصنوعی و سایر وسایل ضروری مصنوعی!!! و بازیافت صد درصدی همه‌ی ترشحات بدن!! به قول فضانوردان، آبی که امروز می‌نوشیم، قهوه‌ ای بوده که دیروز خوردیم.

آدم چطور میتواند برای همیشه از کره‌ی زمین دل بکند؟ نسل‌های جدید، حتما اینکار را خواهند کرد. چون لقاح آنها در فضا صورت میگیرد نه در زمین.

اینجا در ونکوور، به دنبال خانه‌ی جدید می‌گردم. یک خانه که سالن بزرگ و آینه‌های بزرگ هم‌قد دیوار داشته باشد. آشپزخانه بزرگ و باغچه‌ی بزرگ. برای رقص و ورزش و یوگا، برای پخت و پز و باغچه‌ای برای تسکین رنج‌های رنگارنگ و برای زندگی و آرام و قرار.

نام خدا جمعیت ما هم زیاد است و یک حمام و تشناب، کفاف ما را نمی‌دهد. یکی از بزرگترین رنج‌های روزگار، همین فشاری است که صبحها، در صف تشناب باید تحمل کنم و لنگگ بزنم. رنج بزرگ بعدی، نداشتن یک اتاق خواب جدا، برای پدر و مادر خانواده است‌. ما در living room می‌خوابیم و اینجا در و پیکر ندارد و حتی نمیشود سرفه کرد.

به قول خسور مرحومم، بگذار یکبار پیازم بیخ بگیرد. بعدش خیلی کارها می‌شود کرد.

دیروز پریروز سالگرد وفات پدرم بود. یک تسلیت خشک و خالی به مادر و خواهرم گفتم و دیگر هیچ. خیلی خواستم نسبت به این قضیه کمی با احساس برخورد کنم و مثلا قطره‌ای اشکی بریزم. اما نمیشود. دست خودمم نیست. پدرم با همه درایت و خوبی و مهربانی که داشت، به من باور نداشت و در نظرش همیشه‌ی خدا، خام و جاهل و جوان بودم. و در مجالس بین‌الفامیلی، یک ریشخندی زهرداری نسبت به من و کارهایم داشت. بهر حال، پدر من دوستت دارم و همیشه تو را کنار خودم احساس میکنم ❤️. شاید به این دلیل است که ناراحت نیستم. هر چه احساس نسبت به گل و گیاه و زن و فرزند و پول در وجود من هست، از اثر تربیت و ژنتیک تو هست. اگر چه بعدها افکارم را خیلی چکش‌کاری و صیقل‌کاری کردم. در واقع هر جا که صحبت از پدر پولدار و پدر بی پول میشود، تو و خسورم پدران پولدار من هستید.

داریم وارد فصل جدید کاری میشویم. کمکهای اولیه خلاص شده و باید سرپای خودمان بایستیم. تا مدتی هم پدرم، هم پسرم، هم همسرم، هم رفیق و همکار و هم پژوهشگر و هم کارگر و غریب کار و روزمزد و هم دوچرخه سوار و هم مشاور و هم شاگرد. بخش یادگیری و آموختن فعلا پررنگ‌تر است.

همین که بعد از چهل و چند سال، صاحب یک کارت شناسایی با اعتبار بین المللی شده‌ام که میشود با آن حساب بانکی باز کرد و سیستمهای پرداخت آنلاین را فعال کرد، خوشحالم.

یک روز از مهتاب، برای دوستانم درود می‌فرستم.

دورود، من رضا هستم ، صدای مرا از بخش غربی مهتاب می‌شنوید. این روزها خیلی دقیق به مهتابهای شب چهارده نگاه میکنم. دیر نیست که قدم به مهتاب میگذاریم و ادبیات وارد عرصه‌ی جدیدی میشود. جناب جو بایدن هم که رسماً دستور داده تایم زون‌های استاندارد مخصوص مهتاب و مریخ و منظومه خورشیدی را تهیه کنند.

پدر، دوستت دارم. 😘❤️ تایم من و تو همیشه یکی است.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،