دوستان به من میگن: تو که کار و بارت آی تی هست، چرا هیچوقت راجع به آی تی نمینویسی و نظر نمیدهی؟
دلم میخواهد گاهی در این مورد بنویسم. اما بیشتر دلم میخواهد چیزهایی را بنویسم که دوست دارم و حس نوشتناش وجود دارد.
در مورد آی تی و تجربه کار در این مورد و هر آن چیزی که انتهای آن به پول و کسب درآمد از بازار ختم میشود هم تصمیم دارم یک پادکست بدون فیلتر و افکت و ادیت و فیالبداهه درست کنم.
گاهگاهی در زمستان، شب نشینی لازم است
آتش و چای نبات و بوسه چینی لازم است
گاهگاهی نه، همیشه باید اینگونه نوشت
در زمستان یک شبی با نازنینی لازم است
امروز صبح، به مادرم زنگ زده بودم. آنها در خانه، مراسم شب چله داشتند، با اینکه جای دو سه نفر از بچههایش خالی بود، اما بقیه خواهر و برادرها، سنگ تمام گذاشته بودند و دور و بر مادر، حسابی شلوغ بود. از همان شلوغیها و دورهمیهایی که دوست دارم. همان شبهایی که بدون در نظر گرفتن توصیه طبیب و پزشک، آنقدر غذاهای خوشمزه میخوریم که تا صبح خوابمان نمیبرد و به غلط کردن میافتیم.
امشب هم از طرف تیم ممتاز یوگا، در یک سالن کوچک و خودمانی جمع شده بودیم و مراسم شب یلدا را برگزار کردیم.
زدیم خندیدیم و رقصیدیم. اما در ته دلم، نیم نگاهی هم به تهران و کابل و افغانستان داشتم.
وقتی آدم از پدر و مادرش دور میشود، وقتی خود آدم پدر و مادر میشود، دیگر آن کودک سابق نیست. من تا هفده هجده سالگی، تمام دنیایم از منطقهای به نام شوش در تهران تا قرچک در ورامین، فراتر نمیرفت. این دو شبیه یک پارهخط، تمام دنیای مرا شکل میداد. اما حالا، اینجا شب یلدا است و آنجا چاشت روز اول زمستان.
مادرم دیشب تعجب کرده بود. میگفت با یکی از اقوام در استرالیا صحبت کردم، آنجا تابستان است و اوج گرما و گفت من دوست دارم پیش تو بیایم. دوست دارم زمستان سرد باشد. تابستان گرم. حالا اگر فقط شب و روز ما فرق دارد، خیر است. اما اینکه یکدفعه تابستان و زمستان جابجا شود، ضد حال است. شب یلدا با تاریکی و یخی و سرما و زمستان مزه دارد نه با آفتاب و تفت و گرمی تابستان.
طبق معمول از دلتنگی و دوری گله کردم و مادرم مثل همیشه گفت:
بچیم، دلجمع باش، از وقتی از افغانستان و پاکستان برآمدی، دلم جمع است و شبها آرامِ آرام میخوابم. قدر این شب و روزهایت را بدان که همه خانواده دور هم جمع هستید.
بخیر چند سال بعد که اولاد ها کلان شدند، همین جمع شدن و دورهم بودن، به افسانههای شب یلدا بدل میشود. این رسم روزگار بوده.
هر که هستید و هر کجا هستید، از حضور نازنین همدیگر لذت ببرید:
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر سر آن است که از خاک ما بسازد خشت


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
