از کار خسته شده بودم، در واقع از فکرهای عجیب و ابرهای سیاهی که دور سرم میچرخیدند خسته شده بودم و نمیتوانستم تمرکز خودم را حفظ کنم و مغز کار نمیکرد.
از دفتر کوچکمان که نام آن را آشیانهی گنجشک گذاشتهایم، برآمدم و به سمت Burnaby Central Park رفتم تا کمی هوای تازه بخورم.
به قول دوست شاعر ما، Zia Qasemi با خودم تکرار میکردم که:
هر روز میرسم لب این سالخورده رود
با کوزهای که بشنوم از آبها سرود
زندگی در کانادا، خوب است، اما تلخیهای خاص خودش را دارد. چیزهایی که پارسال برایم گس و گنگ و مبهم بود، امسال شیرین شده، شبیه خرمالو های سفتی که از دکان میخرم و یک گوشهی آشپزخانه میگذارم و بعد از مدتی هر کدام آنها برای خودشان شربت میشوند.
سنترال پارک برنابی یک دریاچه دارد. اولین بار بود که میدیدم قسمتهایی از سطح این دریاچه را یخ زده. مرغابیها در یک گوشهی دیگر دریاچه، که آفتاب رخ است، شنا میکردند، بعضی از آنها هم روی یخها راه میرفتند.
سال قبل، برای خریدن دو تا مانیتور دست دوم از Market place فیسبوک، گذارم به این پارک افتاده بود. با دوچرخه آمده بودم و خیلی آرام رکاب میزدم تا مانیتورها آسیب نبینند.
حالا هم هر بار که فرصتی دست میدهد، خودم را به کنار این دریاچه میرسانم و مرغابیهای نر و ماده را نگاه میکنم که جفت جفت در کنار هم شنا میکنند و همیشه از خودم میپرسم: اینها کجا تخم میگذارند؟
در کنار دریاچه، یک دکه است که از آنجا طبق معمول، یک گیلاس Hot chocolate میخرم و برای خودم در مسیرهای پیاده روی پارک میگردم.
درختهای گیلاس و افرا، لخت و بدون برگ و شکوفه هستند. همیشه برگریزان و خزان درختان برایم جالب بوده. یعنی خیلی دوست دارم فیزیولوژی ریزش برگ درخت را مرور کنم. همین چیزی که این سالهای مهاجرت، خود من دچارش شده بودم. برگهایم ریخته بود!!!
رنگارنگی و جلوهی برگهای پاییزی در ونکوور، بی نهایت زیباست. بهار و موسم Sakura صورتی رنگ که از آن بهتر. همین چیزهاست که کمکم آدم را عاشق خودش میکند و نمیگذارد از اینجا جُم بخورم.
میخواهم پادکست درست کنم. کمکم در آنجا قصه بگوییم و داستان تعریف کنیم. روایت و داستان انسانهای نازنینی که در دورانهای مختلف تاریخ، مجبور شدند در یک لحظه، تمام زندگی خویش را در یک جامهدان کوچک ده بیست کیلویی جمع کنند و با ترک یار و دیار خویش، سر از این غربیترین گوشهی دنیا درآوردهاند.
ما با همهی تفاوتهایی که داریم، در یک چیز مشترک هستیم. حالا ما بهار و خزان همدیگر را خوب میفهمیم و درک میکنیم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
