هوا ابری است، چند روزی میشود که برف باریده و زمین سفید پوش است. سطح دریاچه (چهلی) یخ زده و خبری از غازهای سفید و مرغابیهای جفت جفت نیست و رنگشان گم است. تنها پرندههایی که میبینم، زاغهای سیاه و گنجشکهای چوچهگگ هستند که مردم برایشان دانه ریختهاند. گاهی که سرم را بلند میکنم و به آسمان نگاه میکنم، یگان مرغ دریایی را میبینم که شبیه جتهای جنگی بی صدا، در هوا به تنهایی پر میزنند.
برگهای درختان نارون و بید و چنار کاملا ریخته و گاهی از لابلای شاخههای برهنه درختان، آشیانهی پرندهای از فصل قبل، نمایان است.
به یاد یک شعر از زندهیاد سرور رجایی میافتم:
دوباره چشم کابل میشود باز
پر از نسرین و سنبل میشود باز
تمام باغهای چهل ستونش
پر از گنجشک و بلبل میشود باز
من در چه حالتی هستم؟
صبح شده، اولادها بیدار شدهاند و صدای گردش آب در لولهها و صدای سیفون تشناب آمد. من روی تخت دراز کشیدهام و به گوگل کلندر خود نگاه میکنم که ببینم امروز چک لیست کارهایم چیست؟
شارژ گوشی موبایل ده درصد بیشتر نیست و سیم شارژر را به گوشی بند کردهام و دارم این افکارم را مینویسم.
ساعت هوشمند و گوشکی بلوتوثدار خود را نیز به شارژشان بند کردم تا در طول روز کارم لنگ نماند.
ببین در این دنیای دیجیتالِ دیجیتال، چگونه کار آدم به برق و سیمهای شارژر بند است.
هنوز صورتم را نشستهام و چند پیخیل در گوشهی چشمم جمع شده. نمیتوانم آنها را با دستهایم پاک کنم، دستهایم نیز پاک نیست!!
نمیدانم در فارسی ایران پیخیل چه میشود. و اگر شما میدانید برایم کامنت کنید.
یادم آمد که وقتی در ایران مهاجر بودیم، وقتی میخواستیم بفهمیم کسی واقعا از افغانستان است یا نه از او پرسان میکردیم: افغانها به ته دیگ چی میگن؟ و اگر او میگفت: قسماق، در آزمون ما کامیاب بود.
آماده بشم بروم پی کار و بار، ببینم دنیا دست کیست؟
با این مقدمات و تفاسیر، شعری از سهراب سپهری، در پس کلهام جا خوش کرده و شاید تا شب با خودم زمزمه کنم:
زندگی حس غریبیاست که یک مرغ مهاجر دارد…


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
