بچه بودم، نقاشی میکشیدم، خانه، خانواده، دار و درخت، جنگ و تانک و هواپیما و تیراندازی و آتش و دود.
جنگ ایران و عراق که تمام شد، شروع کردم به کشیدن گل و بلبل و طبیعت بی جان. اول نقاشیهایم رنگی بود و بعدها فقط سیاه و سفید کار میکردم.
هشت ساله بودم که یکبار سر کلاس هنر و نقاشی، خانواده خودم را رسم کرده بودم. ما پنج نفر بودیم. من دو زن داشتم و از هر کدام یک اولاد. وقتی برای خانم معلم تعریف کردم، آنقدر خندید و خندید که رفت معلم کلاس بغلی را آورد و برای او هم نقاشیام را پرزنت کردم. با همان حس و حال کودکانه و فکر کنم تا آخر آنسال آنها از این خنده شارژ بودند.
قبلا هم گفته بودم، من روی سرم دو شاخ دارم. اصطلاح شاخ به همان شکل پیچش مو در فرق سر میگویند. و از بچگی میگفتند دو زن میگیری.
آن روزها گذشتند، امروز، من به این اعداد کاری ندارم، به زنها هم.
اما چیزی که برایم باقی مانده، شبیه فیلم « tujh mein rab dikhta hai» من دو شخصیت دارم. یکی خیلی معصوم و آرام و یواش و احساساتی و پیرو و دیگری سر دسته و مست و بلند آواز و شلوغ و پر از گناهان کبیره.
کار و بارم هم دو تا شده:
یکی در بخش کامپیوتر و تعمیرات و برنامه نویسی و گرافیک
و دیگری در بخش گل و گلکاری و باغداری و dirty hand
حالا با همهی این مقدمات میخواهم بگویم من با همهی این پیچیدگیها، خیلی ساده ام، خیلی قانع ام و خیلی زود میتوانم خودم را شیفت کنم.
تک درختی در نگاه جادهام
باورم کن مثل چشمت سادهام
این روزها، روی ورژن جدید خودم دارم کار میکنم. یک نسخهی جدید که شاید تا حدود شصت الی شصت و پنج سالگی با من خواهد بود.
یک کار سوم هم به جمع کارهایم اضافه میکنم،
مینشینم و مینویسم.
راستی من همان زمان گفته بودم تا هفتاد و چهار سالگی زندگی میکنم. و این تعداد ورقهای دفتر زندگی من است.
باید تمام آن را سیاه کنم. زندگی همین است.
چشم سفید، روی سیاه،
چشم سیاه، روی سفید.
دو ابروی کج جانانه داری
به کنج قلب من کاشانه داری، داری، داری.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
