چند روز پیش، برای نخستین بار در زندگیام، چمن کاشتم. قبل از آن در طراحیها، جا برای چمن در نظر میگرفتم، اما معمولا کس دیگری آنرا اجرا میکرد و خودم دست به سیاه و سفید نمیزدم. من تا به حال، سبزیجات و گل و درخت کاشته بودم و چمن نه.
موقع پاشیدن تخمهای سبک چمن به یاد شعر درختکاری افتادم:
به دست خود درختی مینشانم
به پایش جوی آبی میکشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش
برای یادگاری میفشانم
بالاخره ده کیلو تخم چمن را در دستم گرفتم و شروع کردم به پاشیدن و کاشتن.
یکی از مشکلات شایع در چمن در ونکوور، وجود بوتههای قاصدک در بین چمنها است که اگر چمن به طور مداوم مراقبت و نگهداری نشود، گاهی بیشتر از اینکه چمن باشد، قاصدک رشد میکند.
باز به یاد یک ضربالمثل از زن کاکایم افتادم که برای قرض گرفتن پولِ پیشِ خانه (گِرَوی) آمده بود خانهی ما و به پدرم میگفت:
«قاصد را نه مرگ است و نه درد» ، پیغام برادرت را برایت آوردم.
کسانی که در ایران زندگی کردهاند و با تورم آن آشنا هستند میفهمند تهیه پول پیش خانه، چه کابوسی میتواند باشد.
بعد در مورد حذف بوتههای قاصدک از بین چمنها با صاحب خانه و خانمش که انسانهای نازنین و مهمان نوازی هستند، صحبت کردیم. یکی از گزینهها، استفاده از علفکشهای انتخابی است که گیاهان برگپهن را نابود میکند و کاری به گیاهان برگ باریک ندارد. روشی که برای از بین بردن علفهای هرز در مزارع گندم زیاد کاربرد دارد. چرا که وجود تخم علفهای هرز در بین دانههای گندم، گاهی میتواند بر کیفیت آرد تاثیر بگذارد.
در بین صحبتها، اشاره داشتم به کیفیت سم و مواد شیمیایی که در ایران استفاده میکردیم. کیفیت کودهای اوره و فسفات آمونیوم در ایران خیلی خوب بود. اما در مورد سم، یک شرکتی به نام شیمی کشاورز بود و سم برای مصارف کشاورزی درست میکرد و نرخاش خیلی ارزان بود. برای مثال آنوقت ها یک لیتر سم ایرانی را میخریدیم یک هزار تومان. در حالی که مشابه خارجی آن ، بیست و پنج هزار تومان بود.
سم ایرانی چندان تاثیر نداشت، اما سم خارجی تاثیر فوقالعاده داشت و همین که بوی سم به مشام حشرات جونده و مکنده میرسید، آنها را نابود میکرد. از شرکتهای مشهور هم BAYER و BASF آلمان بود و یکی هم از انگلستان فکر کنم ICE بود.
کشاورزان میگفتند قبل از اینکه زمین برای کشت اجاره کنی، باید بذر و کود و سم مورد نیازت را خریده باشی، اگر نه از هجوم آفات، نمیتوانی حاصل بگیری.
صحبت به اینجا که رسید، صاحب خانه (Landlord) گفت که خیلی سال است که در ایران نبوده و خیلی سالها قبل، مهاجرت کرده، اما از خاطره دوران جوانی و اوایل انقلاب ایران و خدمت سربازی و جنگ ایران و عراق و حادثه حلبچه یاد کرد و گفت گازهای شیمیایی که صدام در جنگ استفاده کرده بود هم آلمانی بود. آدمهای بسیاری را نابود کرد و ایشان بر حسب شانس، زنده مانده است. واقعا آلمان در صنعت مواد شیمیایی خیلی پیشرفته است.
یادم آمد زمانی که در بخش کشت بدون خاک، تحقیق و کار میکردم، یک شرکت آلمانی دیگر به نام هوخست Hoechst هم در بخش تولید مواد شیمیایی با کیفیت که در آزمایشگاهها استفاده میشود نامدار است. مخصوصا موادی که در تغذیه گیاهان در گلخانههای هایدروپونیک کاربرد دارد.
خلاصه که رفتم چمن کاشتم، با علفهای هرز مبارزه کردم، چند بوته ریحان و گوجهفرنگی و فلفل و کاهو کاشتم و چند شاخه را بریدم و خرد خرد کردم و شاخ و برگهای ریختهشده را در کیسههای کاغذی مخصوص، جمع کردم و خسته و کوفته به خانه بازگشتم.
ما در این دنیا دقیقا داریم چکار میکنیم؟
در کجای زنجیرهی غذایی و اکوسیستم قرار داریم؟
یک دانهی گندم تا نان شود، چه شب و روزهایی را سپری میکند؟
به یاد شعری از خلیل جبران خلیل میافتم با این مضمون که میگوید، عشق یعنی:
زمین را شخم بزنی و گندم بکاری و آب بدهی و از آن مراقبت کنی و درو کنی و آرد کنی و نان بپزی و امیدوار باشی و آرزو کنی آن نان در دسترخوان معشوق باشد. یا پنبه بکاری و نخ و تیکه (پارچه) و پیراهن درست کنی و آرزو کنی در تن دلدارت باشد و آن احساسی که دلدار موقع پوشیدن پیراهن دارد، چیست؟ این عشق است.
ای عشق، همه بهانه از توست.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
