امروز یکشنبه است، رخصت استم، چند روز بود پی در پی باران میبارید و کارهای باغ و باغداری و گل و گلکاری پرچو شده بود. من هم گرفتم و تخت خوابیدم. آنقدر خوب خوابیدم که افراد خانه به استراحت و خوابیدنم حسودی میکردند.
امروز گل صبح بود که شاور گرفتم و از خانه برآمدم. دیشب باران باریده بود و امصبح، همه شاخ و برگ درختان و گلها، تر و تازه و شاداب شده بود. هوا بسیار مطبوع و نغمه پرندهها مست و شاد.
رفتم به یک کافی شاپ و شیرینی پزی به نام Breka. ساندویچ صبحانه و قهوه Americano فرمایش دادم. چای اینجا آنتن نمیدهد. باید کافی بخورم. بعدش یک جلسه کاری آنلاین با دوستان داشتم.
وقتی کافی را مینوشیدم، به روزها و ساعتهای اولی که به کانادا آمدیم فکر کردم. ما از گرما و شرجی اسلام آباد پاکستان وارد تورنتو شدیم. البته یک توقف در استانبول داشتیم. که جز خستگی و گیجی و فراموش کردن شارژر لب تاب در میدان هوایی استانبول، چیزی یادم نمانده است.
اما میدان هوایی و هتل ما در تورنتو را یادم است. بوی قهوه و صدای نواختن پیانو و زمین نرم و تمیز و موکت گرفته میدان هوایی، و آن آبخوریهای جذاب و لوکس با شمارشگر گیلاسهایی که از آب پر شده، تشناب های سفید و پاک و صابونهایی که به حالت قف بود! و لبخندهای مهربان و خوشآمد گویی کارمندان اداره مهاجرت IOM و احساس امنیت. وقتی که ما را ثبت نام میکردند و گفتند از امروز به بعد دیگر نیازی به پاسپورت و آیدی کارتهای افغانستان ندارید، یک جوری ته دلم خوش شد که وصف ناپذیر بود. انگار از قفس تعصب و جهالت و جنگ رها شده باشم و دوباره میتوانم در آبی آسمان به پرواز درآیم.
یک شب را در هتل سپری کردیم و صبح زود دوباره به مقصد ونکوور پرواز پنج ساعته داشتیم با هواپیمای West jet.
همان روزهای اول وقتی از خودم عکس میگرفتم میخواستم ببینم شبیه خارجیها دیده میشوم یا نه؟
آیا آرامش در پس چهرهام دیده میشود یا هنوز هول و هراس و وحشت از انفجار و انتحار در کاسهی چشمهایم موج میزند؟
اما حالا پس از حدود دو سال، این چیزها برایم عادی شده، قبل از آن اگر نگران مسایل آموزش و پرورش و امنیت و تربیت و کار و بار بودم، امروز تنها نگرانی ام، ایجاد ارتباط مناسب با خودم و خانواده و فرزندان و چند رفیق صمیمی است. دیگر نگران چیز خاصی نیستم.
حتی نگران کار و پول و اعتبار و کردیت. هر چه بادا باد. مگر قبل از این، این چهل و پنج سالی که زندگی کردم، چه هنر و شگردی بلد بودم و زندگی را چطور پیش بردم که بعد از این نتوانم؟ بهر حال یک طوری خواهد شد. مهم این است که سلامت باشیم، چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ روحی و عاطفی. پول میآید و میرود. روز و روزگار یک روز ابری و بارانی و یک روز آفتابی و گرم است، اما مناسبات و روابط است که خاطره شیرین یا خار چشم میشوند.
حالا هم جلسه آنلاین تمام شده.
در محیط کالج Langara کنار یک حوض و آبنما روی یک نیمکت چوبی مخملی خیلی تمیز پشت به آفتاب نشستهام. در کنارم چهار پرچم در باد تکان میخورند. یکیش بیرق کانادا است، آن یکی مربوط بریتیش کلمبیا است و دو تای دیگر را نمیدانم مربوط چیست.
به یاد ساختمان دانشگاه پلی تخنیک کابل و حوض و دالان عاشقانش میافتم.
بعد از این هم میخواهم به یک جلسه در مورد مدیریت باغهای ژاپنی بروم.
وقتی صحبت از ژاپن و باغ و گیاه میشود، باید همه سکوت کنند. ژاپن منتهای هنر باغداری دنیا است. هر کس هر ادعایی دارد، در برابر هنر باغداری و گلکاری ژاپنی غیر از بهت و حیرت و تحسین کاری نمیتواند بکند. حقیقتا همان حدیث یوسف و ترنج و کارد است.
میخواهم بدانم باغبان ژاپنی با چه امید و روحیهای کار میکند؟
موقع کار به چه میاندیشد؟ گیاهان و خاک و سنگ و چوب را چطور با هم ترکیب میکند و چقدر زمان به هر کدام اختصاص میدهد؟
اینجا یک اصلاح دارند به نام Recipe، قبلا این اصطلاح را در آشپزی شنیده بودم. اما حالا در مورد گلکاری و باغداری و آرایش گیاهان هم به کار میبرند.
ژاپنیها یک جوری با گیاهان کار میکنند که انگار آمار تک تک برگهای پنجهای شکل افرا یا برگهای سوزنی شکل درخت کاجهایشان را دارند.
دارم فکر میکنم در ایجاد فضای سبز و باغ و باغچه، خیلی چیزها نیاز است. ادبیات، مدیتیشن، ورزش، ثروت، زمانبندی، نظم، فرهنگ، و تنها کاشتن اتفاقی یک بوته در یک گلدان نیست.
احساس این روزهای من، احساس تولد دوباره یک کودک کنجکاو است.
من دو سال است که متولد شدهام و این اغراق نیست. قبل از آن را از هر لحاظ باید هیچ حساب کنم.
میخواهم مثل وقتی که از پستانهای مادرم شیر میمکیدم، این گلهای رز خوشبو را بو کنم و در آرامش دامان طبیعت، رها شوم.
من یک گیاه روندهی وحشیام. من هم یک روز گل خواهم داد. به بار خواهم نشست. شبیه تمشکها، شبیه ازگیلها و شبیه انگورهای شَمالی. مست، خوشبو، رخشان و دلاویز.









![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
